Home / Short Stories / Anton Chekhov / داستان کوتاه : زندگی زیباست اثر آنتوان چخوف

داستان کوتاه : زندگی زیباست اثر آنتوان چخوف

Anton Chekhov-2

 

زندگی زیباست 

زندگی ، چیزی ست تلخ و نامطبوع اما زیباسازی آن كاری ست نه چندان دشوار . برای ایجاد این دگرگونی كافی نیست كه مثلاً دویست هزار روبل در لاتاری ببری یا به اخذ نشان « عقاب سفید »

نایل آیی یا با زیبارویی دلفریب ازدواج كنی یا به عنوان انسانی خوش قلب شهره ی دهر شوی ــ نعمتهایی را كه برشمردم ، فناپذیرند ، به عادت روزانه مبدل میشوند . برای آنكه مدام ــ حتی به گاه

ماتم و اندوه ــ احساس خوشبختی كنی باید: اولاً از آنچه كه داری راضی و خشنود باشی ، ثانیاً از این اندیشه كه « ممكن بود بدتر از این شود » احساس خرسندی كنی و این كار دشواری نیست

وقتی قوطی كبریت در جیبت آتش میگیرد از اینكه جیب تو انبار باروت نبود خوش باش ، رو خدا را شكر كن .

وقتی عده ای از اقوام فقیر بیچاره ات سرزده به ویلای ییلاقی ات می آیند ، رنگ رخساره ات را نباز ، بلكه شادمانی كن و بانگ بر آر كه: ” جای شكرش باقیست كه اقوامم آمده اند ، نه پلیس ”

اگر خاری در انگشتت خلید ، برو شكر كن كه: ” چه خوب شد كه در چشمم نخلید ”

اگر زن یا خواهر زنت بجای ترانه ای دلنشین گام می نوازد ، از كوره در نرو بلكه تا می توانی شادمانی كن كه موسیقی گوش میكنی ، نه زوزه ی شغال یا زنجموره ی گربه .

رو خدا را شكر كن كه نه اسب باركش هستی ، نه میكرب ، نه كرم تریشین ، نه خوك ، نه الاغ ، نه ساس ، نه خرس كولی های دوره گرد … پایكوبی كن كه نه شل هستی ، نه كور ، نه كر ، نه لال و

نه مبتلا به وبا … هلهله كن كه در این لحظه روی نیمكت متهمان ننشسته ای ،‌ رویاروی طلبكار نایستاده ای و برای دریافت حق التألیفت در حال چانه زدن با ناشرت نیستی .

اگر در محلی نه چندان پرت و دور افتاده سكونت داری از این اندیشه كه ممكن بود محل سكونتت پرت تر و دور افتاده تر از این باشد شادمانی كن .

اگر فقط یك دندانت درد میكند ، دل به این خوش دار كه تمام دندانهایت درد نمی كنند .

اگر این امكان را داری كه مجله ی ” شهروند ” را نخوانی یا روی بشكه ی مخصوص حمل فاضلاب ننشسته و یا در آن واحد سه تا زن نگرفته باشی ، شادی و پایكوبی كن .

وقتی به كلانتری جلبت میكنند از اینكه مقصد تو كلانتری ست ، نه جهنم سوزان ، خوشحال باش و جست و خیز كن .

اگر با تركه ی توس به جانت افتاده اند هلهله كن كه: ” خوشا به حالم كه با گزنه به جانم نیفتاده اند”

اگر زنت به تو خیانت می كند ، دل بدین خوش دار كه به تو خیانت می كند ،‌ نه به مام میهن .

و قس علیهذا … ای آدم ، پند و اندرزهایم را به كار گیر تا زندگی ات سراسر هلهله و شادمانی شود .

 

آنتوان چخوف

 

Anton Chekhov-6

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*