Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بنام خداوند خورشيد و ماه

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بنام خداوند خورشيد و ماه

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان کاموس کشانی

*‫

‫‬
‫بنام خداوند خورشيد و ماه‬
‫که دل را بنامش خرد داد راه‬
‫خداوند هستی و هم راستی‬
‫نخواهد ز تو کژی و کاستی‬
‫خداوند بهرام و کيوان و شيد‬
‫ازويم نويد و بدويم اميد‬
‫ستودن مر او را ندانم همی‬
‫از انديشه جان برفشانم همی‬
‫ازو گشت پيدا مکان و زمان‬
‫پی مور بر هستی او نشان‬
‫ز گردنده خورشيد تا تيره خاک‬
‫دگر باد و آتش همان آب پاک‬
‫بهستی يزدان گواهی دهند‬
‫روان ترا آشنايی دهند‬
‫ز هرچ آفريدست او بی نياز‬
‫تو در پادشاهيش گردن فراز‬
‫ز دستور و گنجور و از تاج و تخت‬
‫ز کمی و بيشی و از ناز و بخت‬
‫همه بی نيازست و ما بنده ايم‬
‫بفرمان و رايش سرافگنده ايم‬
‫شب و روز و گردان سپهر آفريد‬
‫خور و خواب و تندی و مهر آفريد‬
‫جز او را مدان کردگار بلند‬
‫کزو شادمانی و زو مستمند‬
‫شگفتی بگيتی ز رستم بس است‬
‫کزو داستان بر دل هرکس است‬
‫سر مايه ی مردی و جنگ ازوست‬
‫خردمندی و دانش و سنگ ازوست‬
‫بخشکی چو پيل و بدريا نهنگ‬
‫خردمند و بينادل و مرد سنگ‬
‫کنون رزم کاموس پيش آوريم‬
‫ز دفتر بگفتار خويش آوريم‬
‫چو لشکر بيامد براه چرم‬
‫کلات از بر و زير آب ميم‬
‫همی ياد کردند رزم فرود‬
‫پشيمانی و درد و تيمار بود‬
‫همه دل پر از درد و از بيم شاه‬
‫دو ديده پر از خون و تن پر گناه‬
‫چنان شرمگين نزد شاه آمدند‬
‫جگر خسته و پر گناه آمدند‬
‫برادرش را کشته بر بی گناه‬
‫بدشمن سپرده نگين و کلاه
‫همه يکسره دست کرده بکش‬
‫برفتند پيشش پرستار فش‬
‫بديشان نگه کرد خسرو بخشم‬
‫دلش پر ز درد و پر از خون دو چشم‬
‫بيزدان چنين گفت کای دادگر‬
‫تو دادی مرا هوش و رای و هنر‬
‫همی شرم دارم من از تو کنون‬
‫تو آگه تری بی شک از چند و چون‬
‫وگرنه بفرمودمی تا هزار‬
‫زدندی بميدان پيکار دار‬
‫تن طوس را دار بودی نشست‬
‫هرانکس که با او ميان را ببست‬
‫ز کين پدر بودم اندر خروش‬
‫دلش داشتم پر غم و درد و جوش‬
‫کنون کينه نو شد ز کين فرود‬
‫سر طوس نوذر ببايد درود‬
‫بگفتم که سوی کلات و چرم‬
‫مرو گر فشانند بر سر درم‬
‫کزان ره فرودست و با مادرست‬
‫سپهبد نژادست و کنداور است‬
‫دمان طوس نامدار ناهوشيار‬
‫چرا برد لشکر بسوی حصار‬
‫کنون لاجرم کردگار سپهر‬
‫ز طوس و ز لشکر ببريد مهر‬
‫بد آمد بگودرزيان بر ز طوس‬
‫که نفرين برو باد و بر پيل و کوس‬
‫همی خلعت و پندها دادمش‬
‫بجنگ برادر فرستادمش‬
‫جهانگير چون طوس نوذر مباد‬
‫چنو پهلوان پيش لشکر مباد‬
‫دريغ آن فرود سياوش دريغ‬
‫که با زور و دل بود و با گرز و تيغ‬
‫بسان پدر کشته شد بی گناه‬
‫بدست سپهدار من با سپاه‬
‫بگيتی نباشد کم از طوس کس‬
‫که او از در بند چاهست و بس‬
‫نه در سرش مغز و نه در تنش رگ‬
‫چه طوس فرومايه پيشم چه سگ‬
‫ز خون برادر بکين پدر‬
‫همی گشت پيچان و خسته جگر‬
‫سپه را همه خوار کرد و براند‬
‫ز مژگان همی خون برخ برفشاند‬
‫در بار دادن بريشان ببست‬
‫روانش بمرگ برادر بخست‬
‫بزرگان ايران بماتم شدند‬
‫دليران بدرگاه رستم شدند‬
‫بپوزش که اين بودنی کار بود‬
‫کرا بود آهنگ رزم فرود‬
‫بدانگه کجا کشته شد پور طوس‬
‫سر سرکشان خيره گشت از فسوس‬
‫همان نيز داماد او ريونيز‬
‫نبود از بد بخت مانند چيز‬
‫که دانست نام و نژاد فرود‬
‫کجا شاه را دل بخواهد شخود‬
‫تو خواهشگری کن که برناست شاه‬
‫مگر سر بپيچد ز کين سپاه‬
‫نه فرزند کاوسکی ريونيز‬
‫بجنگ اندرون کشته شد زار نيز‬
‫که کهتر پسر بود و پرخاشجوی‬
‫دريغ آنچنان خسرو ماهروی‬
‫چنين است انجام و فرجام جنگ‬
‫يکی تاج يابد يکی گور تنگ‬

‫‫‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*