Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : عاقلى بر اسب مى آمد سوار‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : عاقلى بر اسب مى آمد سوار‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫رنجانيدن اميرى خفته اى را که مار در دهانش رفته بود‬

*

‫‬‬‬‫

‫عاقلى بر اسب مى آمد سوار‬ ‫

در دهان خفته اى مى رفت مار‬

‫آن سوار آن را بديد و مى شتافت‬ ‫

تا رماند مار را فرصت نيافت‬

‫چون که از عقلش فراوان بد مدد‬ ‫

چند دبوسى قوى بر خفته زد‬

‫برد او را زخم آن دبوس سخت‬

‫زو گريزان تا به زير يك درخت‬

‫سيب پوسيده بسى بد ريخته‬ ‫

گفت از اين خور اى به درد آويخته‬

‫سيب چندان مر و را در خورد

داد‬ کز دهانش باز بيرون مى فتاد‬

‫بانگ مى زد کاى امير آخر چرا‬

‫قصد من کردى تو ناديده جفا‬

‫گر ترا ز اصل است با جانم ستيز‬ ‫

تيغ زن يك بارگى خونم بريز‬

‫شوم ساعت که شدم بر تو پديد‬ ‫

اى خنك آن را که روى تو نديد‬

‫بى جنايت بى گنه بى بيش و کم‬ ‫

ملحدان جايز ندارند اين ستم‬

‫مى جهد خون از دهانم با سخن‬ ‫

اى خدا آخر مكافاتش تو کن‬

‫هر زمان مى گفت او نفرين نو‬

‫اوش مى زد کاندر اين صحرا بدو‬

‫زخم دبوس و سوار همچو باد‬ ‫

مى دويد و باز در رو مى فتاد‬

‫ممتلى و خوابناك و سست بد‬ ‫

پا و رويش صد هزاران زخم شد‬

‫تا شبانگه مى کشيد و مى گشاد‬

‫تا ز صفرا قى شدن بر وى فتاد‬

‫زو بر آمد خورده ها زشت و نكو‬

‫مار با آن خورده بيرون جست از او‬

‫چون بديد از خود برون آن مار را‬ ‫

سجده آورد آن نكو کردار را‬

‫سهم آن مار سياه زشت زفت‬ ‫

چون بديد آن دردها از وى برفت‬

‫گفت خود تو جبرييل رحمتى‬

‫يا خدايى که ولى نعمتى‬

‫اى مبارك ساعتى که ديدى ام‬ ‫

مرده بودم جان نو بخشيدى ام‬

‫تو مرا جويان مثال مادران‬

‫من گريزان از تو مانند خران‬

‫خر گريزد از خداوند از خرى‬

‫صاحبش در پى ز نيكو گوهرى‬

‫نه از پى سود و زيان مى جويدش‬

‫ليك تا در گرگش ندرد يا ددش‬

‫اى خنك آن را که بيند روى تو‬

‫يا در افتد ناگهان در کوى تو‬

‫اى روان پاك بستوده ترا‬ ‫

چند گفتم ژاژ و بى هوده ترا‬

‫اى خداوند و شهنشاه و امير‬

‫من نگفتم جهل من گفت آن مگير‬

‫شمه اى زين حال اگر دانستمى‬ ‫

گفتن بى هوده کى تانستمى‬

‫بس ثنايت گفتمى اى خوش خصال‬

‫گر مرا يك رمز مى گفتى ز حال‬

‫ليك خامش کرده مى آشوفتى‬ ‫

خامشانه بر سرم مى کوفتى‬

‫شد سرم کاليوه عقل از سر بجست‬ ‫

خاصه اين سر را که مغزش کمتر است‬

‫عفو کن اى خوب روى خوب کار‬ ‫

آن چه گفتم از جنون اندر گذار‬

‫گفت اگر من گفتمى رمزى از آن‬

‫زهره ى تو آب گشتى آن زمان‬

‫گر ترا من گفتمى اوصاف مار‬

‫ترس از جانت بر آوردى دمار‬

‫مصطفى فرمود اگر گويم به راست‬

‫شرح آن دشمن که در جان شماست‬

‫زهره هاى پر دلان هم بر درد‬ ‫

نه رود ره نه غم کارى خورد‬

‫نه دلش را تاب ماند در نياز‬

‫نه تنش را قوت روزه و نماز‬

‫همچو موشى پيش گربه لا شود‬ ‫

همچو بره پيش گرگ از جا رود‬

‫اندر او نه حيله ماند نه روش‬

‫پس کنم ناگفته تان من پرورش‬

‫همچو بو بكر ربابى تن زنم‬ ‫

دست چون داود در آهن زنم‬

‫تا محال از دست من حالى شود‬

‫مرغ پر برکنده را بالى شود‬

‫چون يد الله فوق أيديهم بود‬ ‫

دست ما را دست خود فرمود احد‬

‫پس مرا دست دراز آمد يقين‬ ‫

بر گذشته ز آسمان هفتمين‬

‫دست من بنمود بر گردون هنر‬

‫مقريا بر خوان که انشق القمر‬

‫اين صفت هم بهر ضعف عقلهاست‬ ‫

با ضعيفان شرح قدرت کى رواست‬

‫خود بدانى چون بر آرى سر ز خواب‬ ‫

ختم شد و االله أعلم بالصواب‬

‫مر ترا نه قوت خوردن بدى‬

‫نه ره و پرواى قى آردن بدى‬

‫مى شنيدم فحش و خر مى راندم‬

‫رب يسر زير لب مى خواندم‬

‫از سبب گفتن مرا دستور نه‬

‫ترك تو گفتن مرا مقدور نه‬

‫هر زمان مى گفتم از درد درون‬

‫اهد قومي إنهم لا يعلمون‬

‫سجده ها مى کرد آن رسته ز رنج‬

‫کاى سعادت اى مرا اقبال و گنج‬

‫از خدا يابى جزاها اى شريف‬

‫قوت شكرت ندارد اين ضعيف‬

‫شكر حق گويد ترا اى پيشوا‬

‫آن لب و چانه ندارم و آن نوا‬

‫دشمنى عاقلان زينسان بود‬ ‫

زهر ايشان ابتهاج جان بود‬

‫دوستى ابله بود رنج و ضلال‬ ‫

اين حكايت بشنو از بهر مثال‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*