Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آمد سر ماه هنگام جنگ‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آمد سر ماه هنگام جنگ‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پیمان گیو و دیگر دلیران برای ایستادگی مقابل تورانیان

*

‫‫‫چو آمد سر ماه هنگام جنگ‬
‫ز پيمان بگشتند و از نام و ننگ‬
‫خروشی برآمد ز هر دو سپاه‬
‫برفتند يکسر سوی رزمگاه‬
‫ز بس ناله بوق و هندی درای‬
‫همی آسمان اندر آمد ز جای‬
‫هم از يال اسپان و دست و عنان‬
‫ز گوپال و تيغ و کمان و سنان‬
‫تو گفتی جهان دام نر اژدهاست‬
‫وگر آسمان بر زمين گشت راست‬
‫نبد پشه را روزگار گذر‬
‫ز بس گرز و تيغ و سنان و سپر‬
‫سوی ميمنه گيو گودرز بود‬
‫رد و موبد و مهتر مرز بود‬
‫سوی ميسره اشکش تيزچنگ‬
‫که دريای خون راند هنگام جنگ‬
‫يلان با فريبرز کاوس شاه‬
‫درفش از پس پشت در قلبگاه‬
‫فريبرز با لشکر خويش گفت‬
‫که ما را هنرها شد اندر نهفت‬
‫يک امروز چون شير جنگ آوريم‬
‫جهان بر بدانديش تنگ آوريم‬
‫کزين ننگ تا جاودان بر سپاه‬
‫بخندند همی گرز و رومی کلاه‬
‫يکی تيرباران بکردند سخت‬
‫چو باد خزانی که ريزد درخت‬
‫تو گفتی هوا پر کرگس شدست‬
‫زمين از پی پيل پامس شدست‬
‫نبد بر هوا مرغ را جايگاه‬
‫ز تير و ز گرز و ز گرد سپاه‬
‫درفشيدن تيغ الماس گون‬
‫بکردار آتش بگرد اندرون‬
‫تو گفتی زمين روی زنگی شدست‬
‫ستاره دل پيل جنگی شدست‬
‫ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز‬
‫برآمد همی از جهان رستخيز‬
‫ز قلب سپه گيو شد پيش صف‬
‫خروشان و بر لب برآورده کف‬
‫ابا نامداران گودرزيان‬
‫کزيشان بدی راه سود و زيان‬
‫بتيغ و بنيزه برآويختند‬
‫همی ز آهن آتش فرو ريختند‬
‫چو شد رزم گودرز و پيران درشت‬
‫چو نهصد تن از تخم پيران بکشت‬
‫چو ديدند لهاک و فرشيدورد‬
‫کزان لشکر گشن برخاست گرد‬
‫يکی حمله بردند برسوی گيو‬
‫بران گرزداران و شيران نيو‬
‫بباريد تير از کمان سران‬
‫بران نامداران جوشن وران‬
‫چنان شد که کس روی کشور نديد‬
‫ز بس کشتگان شد زمين ناپديد‬
‫يکی پشت بر ديگری برنگاشت‬
‫نه بگذاشت آن جايگه را که داشت‬
‫چنين گفت هومان به فرشيدورد‬
‫که با قلبگه جست بايد نبرد‬
‫فريبرز بايد کزان قلبگاه‬
‫گريزان بيايد ز پشت سپاه‬
‫پس آسان بود جنگ با ميمنه‬
‫بچنگ آيد آن رزمگاه و بنه‬
‫برفتند پس تا بقلب سپاه‬
‫بجنگ فريبرز کاوس شاه‬
‫ز هومان گريزان بشد پهلوان‬
‫شکست اندر آمد برزم گوان‬
‫بدادند گردنکشان جای خويش‬
‫نبودند گستاخ با رای خويش‬
‫يکايک بدشمن سپردند جای‬
‫ز گردان ايران نبد کس بپای‬
‫بماندند بر جای کوس و درفش‬
‫ز پيکارشان ديده ها شد بنفش‬
‫دليران بدشمن نمودند پشت‬
‫ازان کارزار انده آمد بمشت‬
‫نگون گشته کوس و درفش و سنان‬
‫نبود ايچ پيدا رکيب از عنان‬
‫چو دشمن ز هر سو بانبوه شد‬
‫فريبرز بر دامن کوه شد‬
‫برفتند ز ايرانيان هرک زيست‬
‫بران زندگانی ببايد گريست‬
‫همی بود بر جای گودرز و گيو‬
‫ز لشکر بسی نامبردار نيو‬
‫چو گودرز کشواد بر قلبگاه‬
‫درفش فريبرز کاوس شاه‬
‫نديد و يلان سپه را نديد‬
‫بکردار آتش دلش بردميد‬
‫عنان کرد پيچان براه گريز‬
‫برآمد ز گودرزيان رستخيز‬
‫بدو گفت گيو ای سپهدار پير‬
‫بسی ديده ای گرز و گوپال و تير‬
‫اگر تو ز پيران بخواهی گريخت‬
‫ببايد بسر بر مرا خاک ريخت‬
‫نماند کسی زنده اندر جهان‬
‫دليران و کارآزموده مهان‬
‫ز مردن مرا و ترا چاره نيست‬
‫درنگی تر از مرگ پتياره نيست‬
‫چو پيش آمد اين روزگار درشت‬
‫ترا روی بينند بهتر که پشت‬
‫بپيچيم زين جايگه سوی جنگ‬
‫نياريم بر خاک کشواد ننگ‬
‫ز دانا تو نشنيدی آن داستان‬
‫که برگويد از گفته ی باستان‬
‫که گر دو برادر نهد پشت پشت‬
‫تن کوه را سنگ ماند بمشت‬
‫تو باشی و هفتاد جنگی پسر‬
‫ز دوده ستوده بسی نامور‬
‫بخنجر دل دشمنان بشکنيم‬
‫وگر کوه باشد ز بن برکنيم‬

‫‫‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*