Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بعد از آن در سر موسى حق نهفت‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بعد از آن در سر موسى حق نهفت‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫وحى آمدن موسى را عليه السلام در عذر آن شبان

*

‫‬‬‬‫

‫‬بعد از آن در سر موسى حق نهفت‬ ‫

رازهايى کان نمى آيد به گفت‬

‫بر دل موسى سخنها ريختند‬

‫ديدن و گفتن به هم آميختند‬

‫چند بى خود گشت و چند آمد به خود‬ ‫

چند پريد از ازل سوى ابد‬

‫بعد از اين گر شرح گويم ابلهى است‬

‫ز انكه شرح اين وراى آگهى است‬

‫ور بگويم عقلها را بر کند‬

‫ور نويسم بس قلمها بشكند‬

‫چون که موسى اين عتاب از حق شنيد‬ ‫

در بيابان در پى چوپان دويد‬

‫بر نشان پاى آن سر گشته راند‬ ‫گرد

از پرده ى بيابان بر فشاند‬

‫گام پاى مردم شوريده خود‬ ‫

هم ز گام ديگران پيدا بود‬

‫يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب‬ ‫

يك قدم چون پيل رفته بر وريب‬

‫گاه چون موجى بر افرازان علم‬ ‫

گاه چون ماهى روانه بر شكم‬

‫گاه بر خاکى نبشته حال خود‬ ‫

همچو رمالى که رملى بر زند‬

‫عاقبت دريافت او را و بديد‬ ‫

گفت مژده ده که دستورى رسيد‬

‫هيچ آدابى و ترتيبى مجو‬ ‫

هر چه مى خواهد دل تنگت بگو‬

‫کفر تو دين است و دينت نور جان‬

‫ايمنى و ز تو جهانى در امان‬

‫اى معاف يفعل الله ما يشاء‬

‫بى محابا رو زبان را بر گشا‬

‫گفت اى موسى از آن بگذشته ام‬

‫من کنون در خون دل آغشته ام‬

‫من ز سدره ى منتهى بگذشته ام‬

‫صد هزاران ساله ز آن سو رفته ام‬

‫تازيانه بر زدى اسبم بگشت‬

‫گنبدى آرد و ز گردون بر گذشت‬

‫محرم ناسوت ما لاهوت باد‬

‫آفرين بر دست و بر بازوت باد‬

‫حال من اکنون برون از گفتن است‬

‫اين چه مى گويم نه احوال من است‬

‫نقش مى بينى که در آيينه اى است‬

‫نقش تست آن نقش آن آيينه نيست‬

‫دم که مرد نايى اندر ناى کرد‬

‫در خور ناى است نه در خورد مرد‬

‫هان و هان گر حمد گويى گر سپاس‬ ‫

همچو نافرجام آن چوپان شناس‬

‫حمد تو نسبت بدان گر بهتر است‬ ‫

ليك آن نسبت به حق هم ابتر است‬

‫چند گويى چون غطا برداشتند‬ ‫

کاين نبوده ست آن که مى پنداشتند‬

‫اين قبول ذکر تو از رحمت است‬ ‫

چون نماز مستحاضه رخصت است‬

‫با نماز او بيالوده ست خون‬ ‫

ذکر تو آلوده ى تشبيه و چون‬

‫خون پليد است و به آبى مى رود‬ ‫

ليك باطن را نجاستها بود‬

‫کان به غير آب لطف کردگار‬ ‫

کم نگردد از درون مرد کار‬

‫در سجودت کاش رو گردانى اى‬ ‫

معنى سبحان ربى دانى اى‬

‫کاى سجودم چون وجودم ناسزا‬

‫مر بدى را تو نكويى ده جزا‬

‫اين زمين از حلم حق دارد اثر‬

‫تا نجاست برد و گلها داد بر‬

‫تا بپوشد او پليديهاى ما‬

‫در عوض بر رويد از وى غنچه ها‬

‫پس چو کافر ديد کاو در داد و جود‬ ‫

کمتر و بى مايه تر از خاك بود‬

‫از وجود او گل و ميوه نرست‬ ‫

جز فساد جمله پاکيها نجست‬

‫گفت واپس رفته ام من در ذهاب‬

‫حسرتا يا ليتني کنت تراب‬

‫کاش از خاکى سفر نگزيدمى‬

‫همچو خاکى دانه اى مى چيدمى‬

‫چون سفر کردم مرا راه آزمود‬

‫زين سفر کردن ره آوردم چه بود‬

‫ز آن همه ميلش سوى خاك است کاو‬ ‫

در سفر سودى نبيند پيش رو‬

‫روى واپس کردنش آن حرص و آز‬

‫روى در ره کردنش صدق و نياز‬

‫هر گيا را کش بود ميل علا‬ ‫

در مزيد است و حيات و در نما‬

‫چون که گردانيد سر سوى زمين‬ ‫

در کمى و خشكى و نقص و غبين‬

‫ميل روحت چون سوى بالا بود‬ ‫

در تزايد مرجعت آن جا بود‬

‫ور نگون سارى سرت سوى زمين‬

‫آفلى حق لا يحب الآفلين‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*