Home / Literature / سروده ای از خلیل الله خلیلی : کاکه و شیطان

سروده ای از خلیل الله خلیلی : کاکه و شیطان

khalili - 1

کاکه و شیطان *

*

بود در كابل يكی مرد جوان
كاكه و مغرور و مست پهلوان
يادگاری از عياران كهن
از سر افرازان و پاكان وطن
زادگاهش دامن بالاحصار
در گذرگاهش مقام كار و بار
بي سوادی با هنر نا آشنا
از سيه كار قلم مانده جدا
چشم وی چيزی نديده از سبق
يك سخن بشنيده يعنی لفظ حق
از قضای ايزدی بيمار شد
سرو آزادش به بستر خوار شد
هيچ دارويش نيا مدكارگر
نا اميد از زندگی بنهاد سر
وقت نزع آمد ببالينش فراز
ناشناسی ژای تا سر برگ ساز
آسمان گونه قبای دربرش
ارغوانی و ش كلاهی بر سرش
موزه های قهوه ای بر پاي او
جنبشی آهسته بر لب های او
سبحه ای بر دستش از درعدن
با عصای همقد خود گامزن
موی های ابرويش آويخته
بر سر چشمان تنگش ريخته
زلف وی شانه زده تا زير ناف
طول آن از متر با لا بی گزاف
از نكاهش برق طوفان مشتعل
هر جهت پنهان بديدن مشتغل
گفت ای جان مر حباخوش آمدی
در زمان نغز و دلكش آمدی
من ترا غمخوار بودم سال ها
در چه نازك وقتهاوحال ها
ليك بدخواهانم از روی حسد
درنگاه تو مرا كردند بد
اينك اينجا مرجع در مان تست
مرجع تو مرجع ياران تست
ديدی آخر كان نماز و آن نياز
هيچيك اين دم نگشتت چاره ساز
اينك اينك سوی گورت می برند
تو نمی خواهی بزورت می برند
گور يعنی خانه تاريك و تار
خوابگاه گ‍‍‍‍‍‍‍‍ژدم و بالين مار
من ترا از نو جوانی ميدهم
زندگی جاودانی ميدهم
می برم بار دگر در عالمت
می كنم مسعود وشاد و خرمت
دخترانت ميدهم هريك بناز
عالمی را سوخته در صد گذار
می نمايم بازی امرد مباح
می شمارم بهر تو آنرا صلاح
آدمی را بنده ثروت كنم
دست بين قدرت صنعت كنم
معنويت را برون رانم زدر
جايگاه او كنم بئس القمر
آدمی اين خسرو آفاق حيف
چندباشد بنده اخلاص حيف
چيست اين اخلاص رسم باستان
مانده ازكهنه پرستان داستان
اين امانت اين صداقت اين وفا
اين ترحم بريتيم و بی نوا
اين ضمير پاك و وجدان داشتن
خويش را دربندپ داشتن
اين همه راه خطا پيمود نست
بنده افكار و اهی بود نست
هركه نيرو داشت سلطانش كنم
حاكم والای كيهاننش كنم
بهر تو فرو توانايی دهم
ميری و آقايی و شاهی دهم
ناتوانان راكنم طردارجهان
تاجهان بر تو بماند جاودان
خيز و يكبار از خدا انكاركن
مرد شو مردانه وار اينكار كن
آن جوان كا كه يزدان شناس
اين چنينش داد پاسخ بی هراس
گفت سی سال است از روزنخست
كرده ام باحرف حق درست
فی المثل حرف دروغ تست راست
راست باشد كذب تو بی كم وكاست
من چگونه بشكنم پيمان خويش
بگذرم از گوهر ايمان خويش
گفت شيطان آْه اين كاكه جوان
نيست آسان كار او چون ديگران
بی سواد ست و دو حرف آموخته
حرف ديگر هرچه بوده سوخته
كارمومن زين دومی يابدنظام
زين دوگوهريافت آن والا مقام
اول ايمان گوهر بنياديش
آن دگر تاج سرش آزاديش
باخدا از قلب ايمان داشتن
خصلت آزاد مردان داشتن

خلیل‌الله خلیلی

*  توضیح مختصری در موردد کاکه :

تا پنجا شصت سال پيش هنوز در كابل آيين كاكه بازی باقي مانده بود و آداب خاصی داشت . كاكه ها جامه های خاص بر تن می كردند و در روز های مخصوص مراسم شانرا انجام می دادند و رنگ و بوی از از عياران و ارباب فتوت داشتند و آنها را كاكه می ناميدند. كاكه های كابل جوانمرد و راستكار و ايثار گر و فدا كار بودند .

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*