Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت قاضى مفلسى را وانما‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت قاضى مفلسى را وانما‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

تتمه ى قصه ى مفلس‬

*

‫‬‬‬‫

‫گفت قاضى مفلسى را وانما‬ ‫

گفت اينك اهل زندانت گوا‬

‫گفت ايشان متهم باشند چون‬

‫مى گريزند از تو مى گريند خون‬

‫از تو مى خواهند هم تا وارهند‬

‫زين غرض باطل گواهى مى دهند‬

‫جمله اهل محكمه گفتند ما‬ ‫

هم بر ادبار و بر افلاسش گوا‬

‫هر که را پرسيد قاضى حال او‬

‫گفت مولا دست ازين مفلس بشو‬

‫گفت قاضى کش بگردانيد فاش‬

‫گرد شهر اين مفلس است و بس قلاش‬

‫کو به کو او را مناداها زنيد‬

‫طبل افلاسش عيان هر جا زنيد‬

‫هيچ کس نسيه بنفروشد بدو‬

‫قرض ندهد هيچ کس او را تسو‬

‫هر که دعوى کردش اينجا به فن‬

‫بيش زندانش نخواهم کرد من‬

‫پيش من افلاس او ثابت شده است‬

‫نقد و کالا نيستش چيزى به دست‬

‫آدمى در حبس دنيا ز آن بود‬ ‫

تا بود کافلاس او ثابت شود‬

‫مفلسى ديو را يزدان ما‬ ‫

هم منادى کرد در قرآن ما‬

‫کاو دغا و مفلس است و بد سخن‬ ‫

هيچ با او شرکت و سودا مكن‬

‫ور کنى او را بهانه آورى‬

‫مفلس است او صرفه از وى کى برى‬

‫حاضر آوردند چون فتنه فروخت‬

‫اشتر کردى که هيزم مى فروخت‬

‫کرد بى چاره بسى فرياد کرد‬ ‫

هم موکل را به دانگى شاد کرد‬

‫اشترش بردند از هنگام چاشت‬

‫تا شب و افغان او سودى نداشت‬

‫بر شتر بنشست آن قحط گران‬

‫صاحب اشتر پى اشتر دوان‬

‫سو به سو و کو به کو مى تاختند‬ ‫

تا همه شهرش عيان بشناختند‬

‫پيش هر حمام و هر بازارگاه‬ ‫

کرده مردم جمله در شكلش نگاه‬

‫ده منادى گر بلند آوازيان‬ ‫

کرد و ترك و روميان و تازيان‬

‫مفلس است اين و ندارد هيچ چيز‬ ‫

قرض تا ندهد کس او را يك پشيز‬

‫ظاهر و باطن ندارد حبه اى‬ ‫

مفلسى قلبى دغايى دبه اى‬

‫هان و هان با او حريفى کم کنيد‬ ‫

چون که کاو آرد گره محكم کنيد‬

‫ور به حكم آريد اين پژمرده را‬ ‫

من نخواهم کرد زندان مرده را‬

‫خوش دم است او و گلويش بس فراخ‬ ‫

با شعار نو دثار شاخ شاخ‬

‫گر بپوشد بهر مكر آن جامه را‬ ‫

عاريه است او و فريبد عامه را‬

‫حرف حكمت بر زبان ناحكيم‬ ‫

حله هاى عاريت دان اى سليم‬

‫گر چه دزدى حله اى پوشيده است‬

‫دست تو چون گيرد آن ببريده دست‬

‫چون شبانه از شتر آمد به زير‬

‫کرد گفتش منزلم دور است و دير‬

‫بر نشستى اشترم را از پگاه‬ ‫

جو رها کردم کم از اخراج کاه‬

‫گفت تا کآنون چه مى کرديم پس‬ ‫

هوش تو کو، نيست اندر خانه کس‬

‫طبل افلاسم به چرخ سابعه‬

‫رفت و تو نشنيده اى بد واقعه‬

‫گوش تو پر بوده است از طمع خام‬

‫پس طمع کر مى کند کور اى غلام‬

‫تا کلوخ و سنگ بشنيد اين بيان‬ ‫

مفلس است و مفلس است اين قلتبان‬

‫تا به شب گفتند و در صاحب شتر‬ ‫

بر نزد کاو از طمع پر بود پر‬

‫هست بر سمع و بصر مهر خدا‬ ‫

در حجب بس صورت است و بس صدا‬

‫آن چه او خواهد رساند آن به چشم‬

‫از جمال و از کمال و از کرشم‬

‫و انچه او خواهد رساند آن به گوش‬

‫از سماع و از بشارت وز خروش‬

‫کون پر چاره ست و هيچت چاره نى‬ ‫

تا که نگشايد خدايت روزنى‬

‫گر چه تو هستى کنون غافل از آن‬

‫وقت حاجت حق کند آن را عيان‬

‫گفت پيغمبر که يزدان مجيد‬

‫از پى هر درد درمان آفريد‬

‫ليك ز آن درمان نبينى رنگ و بو‬

‫بهر درد خويش بى فرمان او‬

‫چشم را اى چاره جو در لامكان‬ ‫

هين بنه چون چشم کشته سوى جان‬

‫اين جهان از بى جهت پيدا شده ست‬

‫که ز بى جايى جهان را جا شده ست‬

‫باز گرد از هست سوى نيستى‬ ‫

طالب ربى و ربانيستى‬

‫جاى دخل است اين عدم از وى مرم‬ ‫

جاى خرج است اين وجود بيش و کم‬

‫کارگاه صنع حق چون نيستى است‬

‫پس برون کارگه بى قيمتى است‬

‫ياد ده ما را سخنهاى دقيق‬

که ترا رحم آورد آن اى رفيق‬

‫هم دعا از تو اجابت هم ز تو‬ ‫

ايمنى از تو مهابت هم ز تو‬

‫گر خطا گفتيم اصلاحش تو کن‬ ‫

مصلحى تو اى تو سلطان سخن‬

‫کيميا دارى که تبديلش کنى‬ ‫

گر چه جوى خون بود نيلش کنى‬

‫اين چنين ميناگريها کار تست‬

‫اين چنين اکسيرها اسرار تست‬

‫آب را و خاك را بر هم زدى‬

‫ز آب و گل نقش تن آدم زدى‬

‫نسبتش دادى و جفت و خال و عم‬ ‫

با هزار انديشه و شادى و غم‬

‫باز بعضى را رهايى داده اى‬ ‫

زين غم و شادى جدايى داده اى‬

‫برده اى از خويش و پيوند و سرشت‬

‫کرده اى در چشم او هر خوب زشت‬

‫هر چه محسوس است او رد مى کند‬ ‫

و انچه ناپيداست مسند مى کند‬

‫عشق او پيدا و معشوقش نهان‬ ‫

يار بيرون فتنه ى او در جهان‬

‫اين رها کن عشقهاى صورتى‬

‫نيست بر صورت نه بر روى ستى‬

‫آن چه معشوق است صورت نيست آن‬ ‫

خواه عشق اين جهان خواه آن جهان‬

‫آن چه بر صورت تو عاشق گشته اى‬ ‫

چون برون شد جان چرايش هشته اى‬

‫صورتش بر جاست اين سيرى ز چيست‬ ‫

عاشقا واجو که معشوق تو کيست‬

‫آن چه محسوس است اگر معشوقه است‬ ‫

عاشق استى هر که او را حس هست‬

‫چون وفا آن عشق افزون مى کند‬ ‫

کى وفا صورت دگرگون مى کند‬

‫پرتو خورشيد بر ديوار تافت‬ ‫

تابش عاريتى ديوار يافت‬

‫بر کلوخى دل چه بندى اى سليم‬

‫واطلب اصلى که تابد او مقيم‬

‫اى که تو هم عاشقى بر عقل خويش‬ ‫

خويش بر صورت پرستان ديده بيش‬

‫پرتو عقل است آن بر حس تو‬ ‫

عاريت ميدان ذهب بر مس تو‬

‫چون زر اندود است خوبى در بشر‬ ‫

ور نه چون شد شاهد تو پير خر‬

‫چون فرشته بود همچون ديو شد‬ ‫

کان ملاحت اندر او عاريه بد‬

‫اندك اندك مى ستانند آن جمال‬

‫اندك اندك خشك مى گردد نهال‬

‫رو نعمره ننکسه بخوان‬ ‫

دل طلب کن دل منه بر استخوان‬

‫کان جمال دل جمال باقى است‬ ‫

دولتش از آب حيوان ساقى است‬

‫خود هم او آب است و هم ساقى و مست‬ ‫

هر سه يك شد چون طلسم تو شكست‬

‫آن يكى را تو ندانى از قياس‬

‫بندگى کن ژاژ کم خا ناشناس‬

‫معنى تو صورت است و عاريت‬

‫بر مناسب شادى و بر قافيت‬

‫معنى آن باشد که بستاند ترا‬ ‫

بى نياز از نقش گرداند ترا‬

‫معنى آن نبود که کور و کر کند‬ ‫

مرد را بر نقش عاشقتر کند‬

‫کور را قسمت خيال غم فزاست‬

‫بهره ى چشم اين خيالات فناست‬

‫حرف قرآن را ضريران معدن اند‬ ‫

خر نبينند و به پالان بر زنند‬

‫چون تو بينايى پى خر رو که جست‬ ‫

چند پالان دوزى اى پالان پرست‬

‫خر چو هست آيد يقين پالان ترا‬

‫کم نگردد نان چو باشد جان ترا‬

‫پشت خر دکان و مال و مكسب است‬ ‫

در قلبت مايه ى صد قالب است‬

‫خر برهنه بر نشين اى بو الفضول‬ ‫

خر برهنه نه که راکب شد رسول‬

‫النبى قد رکب معروريا‬

‫و النبى قيل سافر ماشيا‬

‫شد خر نفس تو بر ميخيش بند‬ ‫

چند بگريزد ز کار و بار چند‬

‫بار صبر و شكر او را بردنى است‬ ‫

خواه در صد سال و خواهى سى و بيست‬

‫هيچ وازر وزر غيرى بر نداشت‬ ‫

هيچ کس ندرود تا چيزى نكاشت‬

‫طمع خام است آن مخور خام اى پسر‬ ‫

خام خوردن علت آرد در بشر‬

‫کان فلانى يافت گنجى ناگهان‬ ‫

من همان خواهم نه کار و نه دکان‬

‫کار بخت است آن و آن هم نادر است‬

کسب بايد کرد تا تن قادر است‬

‫کسب کردن گنج را مانع کى است‬ ‫

پا مكش از کار آن خود در پى است‬

‫تا نگردى تو گرفتار اگر‬

‫که اگر اين کردمى يا آن دگر‬

‫کز اگر گفتن رسول با وفاق‬ ‫

منع کرد و گفت آن هست از نفاق‬

‫کان منافق در اگر گفتن بمرد‬

‫وز اگر گفتن بجز حسرت نبرد‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*