Home / Short Stories / داستان فولکوریک سارا از دیار آذربایجان

داستان فولکوریک سارا از دیار آذربایجان

Flood -

 

داستان فولکوریک سارا  

داستانهای عامیانه و افسانه های مردمی بدلیل  سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر انتقال یافتن , در تمام مناطق جهان گاهی اندک اختلافی با هم پیدا میکنند ولی از زیبایی آنها کاسته نمیشود , مثل داستان زیبا و حزن انگیز سارا

*

در میان تپه زارهای مخملین آذربایجان در خاک فرش زردار مغان، افسانه پرشوری بوقوع پیوست که سالیان درازی به شکل فولکوریک سینه به سینه آذربایجانیان نقل گشته است. سارا (سارای) دختر پرشور و شرری بود با مژه هایی بلند و شوخ و نگاههایی نافذ و جذاب.

وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.

عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت.این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود.

خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.

در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباترو بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد.

بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگرسارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.
آن زمان دوره خان خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود.از این رو طبعا آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند.
در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود.

مسلما در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصا سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش ، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.
سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” یا همان رود ناآرام ” آرپا چای سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت .

 

روایت دوم :

 

در کنار رودخانه ی آرپا چایی که در آذربایجان جاریست و یکی از از شعبه های قیزیل اوزن میباشد در یکی از دهات دختری ساری تللی(گیسو طلا) و آلا گوز(چشم شهلا) به دنیا می آید.

پدر و مادرش نام این دختر را سارای که در زبان آذری تحلیل یافته ساری آی(ماه زرد) میباشد میگذارند.سارای داستان در طبیعت آذربایجان پرورش می یابد و دختری ماه رو میشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد میکنند.

روزی چشم خان ده به سارا میافتد. خان ، پدر سارای را فرا میخواند و ازاو میخواهد که سارای را به عقد او در آورد.

پدر سارای که مرد ریش سفیدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسوزی(ضرب المثل آذربایجانی : کیشی توپوردوغون یالاماز) پیشنهاد خان ده را رد میکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار.

و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تهدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ی خان , دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.

سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ی وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ی خان ظالم داد.
و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان میباشدهمه از این تصمیم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر آذری بود و پاکدامن.

وسارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.

*

این داستان شورانگیز دست مایه شعرا و خوانندگانی برای خلق شعر و ترانه هایی برای ارائه این داستان به صورتی دیگر گردیده و تئاتر و فیلمهایی هم از روی این داستان ساخته شده .

 

آرپا چایی آشدی داشدی
سئل سارانی آلدی قاشدی
جوت باجی نین گؤزو یاشدی
آپاردی سئللر سارانـــی
بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
گئدین دئیین خان چوبانا
گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا
آپاردی سئللر ســــارانی
بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
آرپا چایی درین اولماز
آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
سارا کیمی گلین اولماز
آپاردی سئللـــــر ســــــارانی
بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

*

دوگونو توكدوم قازانا
قاینادی قالدی آزانا
علاج یوخ آللاه یازانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر قارا گوزلو بالانی
آرپا چای درین اولماز
آخار سولار سرین اولماز
سارا كیمی گلین اولماز
آپادی سئللر سارائی
بیر قارا گوزلو بالانی
برنج رو توی دیگ ریختم
بجو شد و تا اذان حاضر شود
علاجی نیست به آنچه خدا نوشته است
سیل خروشان سارای را برد
آن فرزند زیبا مشكین چشم را
آرپاچایی عمیق نیست
آبهایی كه جاری اند معمولاسرد نیستند
و عروسی مثل سارای پیدا نخواهد شد
سیل خروشان سارای را برد
آن فرزند زیبای مشكین چشم را

 

*

سارا بیر آیدی بیزیم اللره آیسز گجه لر

بیر اوجا سسدی قولاق وئر اونا هایسز گجه لر

سارا بیر باغدی طبیعتدن آلیب قول بوداقی

بیر شیرین ماهنیدی یانلیزاوخیار ائل دوداقی

سارا بیر قیزدی سودان سورمه چکبپ گوزلرینه

جان دییب بیرده اورکدن آرازین سوزلرینه

سارا سئودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی

او قارانلیق گئجه نی آیدین ائدن اولدوزدی

سارا سودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی

سارا غملر اوجاقیندا آلیشان بیر کوزدی

بیر نجابتلی گلین دیر ائله آسلان سایاغی

قویمادی قار ائده دنیاسنی چاقال ایاقی

اوزونی آتدی سئله اوزگنی حیران ائلدی

اویانان شمعینی پروانیه قربان ائله دی

قوشولوب سللره گتدی آنا یوردون ساراسی

قالدی شیرین اورگینده یئنه فرهاد یاراسی

باغلادی ساچلارینی قویمادی بیگانه گوره

آنا یوردون قیزی وئرمز ساچین هر کیمسه هوره

گلین اولدی آرازا اوردا تویون توتدی سارا

سوئله دی اوردا اورک سوزلرینی نازلی یارا

آراز آغلار گوز ایله آلدی سارای اللرینی

دارادی ائل قیزینین بیرده قارا تللرینی

گتدی گوزلردن اوزاق دوشدی ائلین بیردنه سی

گورمدی خان چوبانین آیریلیقین سون نفسی

سارا گوز لر دن اوزاق دوشسده ایتمز اثری

بیر یاراق تک سوزونون واردی هله چوخ کسری

*

آی نیسگیللی دلی چوبان
قارا قاش گوزونه قربان
تئزدی هله گئتمه یوبان
هارا گئتدین ؟ دایان سارا

گوزلرینده گوزوم قالدی
اوزوم یاندیم ، کوزوم قالدی
اوره ک دولو سوزوم قالدی
کیمه دئییم سارا – سارا

یای یاز اوتدی ، خزان یئتدی
سولوب گلزار، چمن ، بیتدی
فلک اوز بیلدیین ائتدی
منی سالدی درده سارا

قاش بلشمیشدی آل قانا
چوخ قالیردی صبحه بانا
هر بیر سمته ، هر بیر یانا
انتظارلا ، باخدیم سارا

هئچ بیلمه دیم نئجه اولدی
اوره ک چاناق کیمی دولدی
آن چکمه دن رنگیم سولدی
آندیم وای خبرین سارا

آرپا چایی قورویه یدی
مغانی چن بورویه یدی
سرنوشتی چورویه یدی
سنی مندن آلدی سارا

آند ایچه رم گونه آیا
یولوم اولا داغ ، داش،قایا
آتی ووررام دلی چایا
قصاصینی آللام سارا…

بو سارای دير…
بو سارای دير آدی ديللرده راز اولموش
قانی آخميش آراز اولموش
ايريلرده تاراز اولموش
سئوگی اولدورمه گه گويا دار آز اولموش
بئله ليکله سارای آدلي اوره گيزده ياراز اولموش
سارايين عيصمتی هر گون اوجالاندير
اوجاليب گويده قالان دير
ائله بيل کی ساوالان دير
سوزو اوستونده قالان دير
ائليم آغلا ، بو گئدن نازلی بالان دير
بو سارای دير بنيزی بير بوتو آی دير
قيشلر ايچره اولو يای دير
اولومو بير اوجا های دير
بير دئيل دوز باخسان ميللته تای دير
بو سارای ائل قيزيدير خان چوبانين نازلی نيگاری
شوهرتی، شانی، ويقاری
اريده ن گون کيمی قاری
سوزولر چايدا گئده ر عيزته ساری
غئيرتين تکجه باهاری بو سارای دير کی بگنمز دوشه بنده
توکه نر غئيرتی قول قويسا کمنده
ديريلر کورپودن آرخا دوشنده
اولومه طعنه ائدنده
ابديت گولونه دوغرو گئدنده

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*