Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

سروده ای از منصور حلاج : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

mansoor-al-hallaj1

 

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

اگر تو طالب یاری به جان و دل بخروش

مگوی راز به هر کس چو دیگ منمایی

دهان بسته بر آور چو خم صهبا جوش

بخواب دیده که از دوست گشته ای مهجور

بمال چشم  که چشم است مر ترا  روپوش

خوش آن دمی که ز خواب گران چو برخیزی

نگار خویش تو بینی گرفته در آغوش

بیار ساقی گلرخ شراب دوشینه

که باز مست بدوشم کشید چون شب دوش

عقلیه گشت مرا عقل ساقیا برخیز

عقال عقل بدران  بداروی  بیهوش

از آن شراب بیاور که روح قدسی را

نسیم جرعه آن می کند چو من مدهوش

بیا حریف خرابات عشق وزین ساقی

بجز شراب خدایی خویشتن مفروش

 

حسین منصور حلاج

حلاج

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*