Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دين نه آن باز است کاو از شه گريخت‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دين نه آن باز است کاو از شه گريخت‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

يافتن پادشاه باز را به خانه ى کمپير زن‬‬

*

‫‬‬‬‫‫

‫دين نه آن باز است کاو از شه گريخت‬

‫سوى آن کمپير کاو مى آرد بيخت‬

‫تا که تتماجى پزد اولاد را‬

‫ديد آن باز خوش خوش زاد را‬

‫پايكش بست و پرش کوتاه کرد‬

‫ناخنش ببريد و قوتش کاه کرد‬

‫گفت نااهلان نكردندت به ساز‬ ‫

پر فزود از حد و ناخن شد دراز‬

‫دست هر نااهل بيمارت کند‬

‫سوى مادر آ که تيمارت کند‬

‫مهر جاهل را چنين دان اى رفيق‬

‫کژ رود جاهل هميشه در طريق‬

‫روز شه در جستجو بى گاه شد‬ ‫

سوى آن کمپير و آن خرگاه شد‬

‫ديد ناگه باز را در دود و گرد‬

‫شه بر او بگريست زار و نوحه کرد‬

‫گفت هر چند اين جز اى کار تست‬

‫که نباشى در وفاى ما درست‬

‫چون کنى از خلد زى دوزخ فرار‬ ‫

غافل از لا يستوى اصحاب نار‬

‫اين سزاى آن که از شاه خبير‬ ‫

خيره بگريزد به خانه ى گنده پير‬

‫باز مى ماليد پر بر دست شاه‬

‫بى زبان مى گفت من کردم گناه‬

‫پس کجا زارد کجا نالد لئيم‬ ‫

گر تو نپذيرى بجز نيك اى کريم‬

‫لطف شه جان را جنايت جو کند‬ ‫

ز آنكه شه هر زشت را نيكو کند‬

‫رو مكن زشتى که نيكيهاى ما‬ ‫

زشت آمد پيش آن زيباى ما‬

‫خدمت خود را سزا پنداشتى‬

‫تو لواى جرم از آن افراشتى‬

‫چون ترا ذکر و دعا دستور شد‬ ‫

ز آن دعاکردن دلت مغرور شد‬

‫هم سخن ديدى تو خود را با خدا‬ ‫

اى بسا کاو زين گمان افتد جدا‬

‫گر چه با تو شه نشيند بر زمين‬ ‫

خويشتن بشناس و نيكوتر نشين‬

‫باز گفت اى شه پشيمان مى شوم‬

‫توبه کردم نو مسلمان مى شوم‬

‫آن که تو مستش کنى و شير گير‬ ‫

گر ز مستى کج رود عذرش پذير‬

‫گر چه ناخن رفت چون باشى مرا‬

‫بر کنم من پرچم خورشيد را‬

‫ور چه پرم رفت چون بنوازيم‬ ‫

چرخ بازى گم کند در بازيم‬

‫گر کمر بخشيم که را بر کنم‬ ‫

گر دهى کلكى علمها بشكنم‬

‫آخر از پشه نه کم باشد تنم‬

‫ملك نمرودى به پر بر هم زنم‬

‫در ضعيفى تو مرا بابيل گير‬ ‫

هر يكى خصم مرا چون پيل گير‬

‫قدر فندق افكنم بندق حريق‬

‫بندقم در فعل صد چون منجنيق‬

‫موسى آمد در وغا با يك عصاش‬

‫زد بر آن فرعون و بر شمشيرهاش‬

‫هر رسولى يك تنه کان در زده ست‬

‫بر همه آفاق تنها بر زده ست‬

‫نوح چون شمشير در خواهيد ازو‬ ‫

موج طوفان گشت از او شمشير خو‬

‫احمدا خود کيست اسپاه زمين‬ ‫

ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين‬

‫تا بداند سعد و نحس بى خبر‬ ‫

دور تست اين دور نه دور قمر‬

‫دور تست ايرا که موساى کليم‬ ‫

آرزو مى برد زين دورت مقيم‬

‫چون که موسى رونق دور تو ديد‬

کاندر او صبح تجلى مى دميد‬

‫گفت يا رب آن چه دور رحمت است‬ ‫

بر گذشت از رحمت آن جا رويت است‬

‫غوطه ده موساى خود را در بحار‬ ‫

از ميان دوره ى احمد بر آر‬

‫گفت يا موسى بدان بنمودمت‬

‫راه آن خلوت بدان بگشودمت‬

‫که تو ز آن دورى درين دور اى کليم‬ ‫

پا بكش زيرا دراز است اين گليم‬

‫من کريمم نان نمايم بنده را‬

‫تا بگرياند طمع آن زنده را‬

‫بينى طفلى بمالد مادرى‬

‫تا شود بيدار واجويد خورى‬

‫کاو گرسنه خفته باشد بى خبر‬ ‫

و آن دو پستان مى خلد زو مهر در‬

‫کنت کنزا رحمة مخفية‬

‫فابتعثت أمة مهدية‬

‫هر کراماتى که مى جويى به جان‬

‫او نمودت تا طمع کردى در آن‬

‫چند بت بشكست احمد در جهان‬

‫تا که يا رب گوى گشتند امتان‬

‫گر نبودى کوشش احمد تو هم‬

‫مى پرستيدى چو اجدادت صنم‬

‫اين سرت وارست از سجده ى صنم‬

‫تا بدانى حق او را بر امم‬

‫گر بگويى شكر اين رستن بگو‬

کز بت باطن همت برهاند او‬

‫مر سرت را چون رهانيد از بتان‬ ‫

هم بدان قوت تو دل را وارهان‬

‫سر ز شكر دين از آن بر تافتى‬

‫کز پدر ميراث مفتاش يافتى‬

‫مرد ميراثى چه داند قدر مال‬ ‫

رستمى جان کند و مجان يافت زال‬

‫چون بگريانم بجوشد رحمتم‬

‫آن خروشنده بنوشد نعمتم‬

‫گر نخواهم داد خود ننمايمش‬ ‫

چونش کردم بسته دل بگشايمش‬

‫رحمتم موقوف آن خوش گريه هاست‬ ‫

چون گريست از بحر رحمت موج خاست‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*