Home / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ياری اندر كس نمی بينيم ياران را چه شد‬

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ياری اندر كس نمی بينيم ياران را چه شد‬

hafez (1)

 

‫ياری اندر كس نمی بينيم ياران را چه شد‬
‫دوستی كی آخر آمد دوستداران را چه شد‬

آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی كجاست‬
‫خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد‬

كس نمی گويد كه ياری داشت حق دوستی
‫حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد‬

لعلی از كان مروت برنيامد سالهاست‬
‫تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد‬

شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار‬
‫مهربانی كی سر آمد شهرياران را چه شد‬

گوی توفيق و كرامت در ميان افكنده اند‬
‫كس به ميدان در نمی آيد سواران را چه شد‬

صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغی برنخاست‬
‫عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد‬

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت‬
‫كس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد‬

حافظ اسرار الهی كس نمی داند خموش‬
‫از كه می پرسی كه دور روزگاران را چه شد‬

خواجه حافظ شیرازی

Hafeziyeh

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*