Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : صوفيى مى گشت در دور افق‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : صوفيى مى گشت در دور افق‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

اندرز کردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لاحول گفتن خادم‬

*

‫‬‬‬‫‫

‫صوفيى مى گشت در دور افق‬

‫تا شبى در خانقاهى شد قنق‬

‫يك بهيمه داشت در آخر ببست‬ ‫

او به صدر صفه با ياران نشست‬

‫پس مراقب گشت با ياران خويش‬ ‫

دفترى باشد حضور يار بيش‬

‫دفتر صوفى سواد حرف نيست‬ ‫

جز دل اسپيد همچون برف نيست‬

‫زاد دانشمند آثار قلم‬

‫زاد صوفى چيست آثار قدم‬

‫همچو صيادى سوى اشكار شد‬

‫گام آهو ديد بر آثار شد‬

‫چند گاهش گام آهو در خور است‬

‫بعد از آن خود ناف آهو رهبر است‬

‫چون که شكر گام کرد و ره بريد‬ ‫

لاجرم ز آن گام در کامى رسيد‬

‫رفتن يك منزلى بر بوى ناف‬ ‫

بهتر از صد منزل گام و طواف‬

‫آن دلى کاو مطلع مهتابهاست‬

‫بهر عارف فتحت ابوابهاست‬

‫با تو ديوار است و با ايشان در است‬ ‫

با تو سنگ و با عزيزان گوهر است‬

‫آن چه تو در آينه بينى عيان‬ ‫

پير اندر خشت بيند بيش از آن‬

‫پير ايشان اند کاين عالم نبود‬ ‫

جان ايشان بود در درياى جود‬

‫پيش از اين تن عمرها بگذاشتند‬

‫پيشتر از کشت بر برداشتند‬

‫پيشتر از نقش جان پذرفته اند‬

‫پيشتر از بحر درها سفته اند‬

‫مشورت مى رفت در ايجاد خلق‬ ‫

جانشان در بحر قدرت تا به حلق‬

‫چون ملايك مانع آن مى شدند‬

‫بر ملايك خفيه خنبك مى زدند‬

‫مطلع بر نقش هر که هست شد‬

‫پيش از آن کاين نفس کل پا بست شد‬

‫پيشتر ز افلاك کيوان ديده اند‬ ‫

پيشتر از دانه ها نان ديده اند‬

‫بى دماغ و دل پر از فكرت بدند‬ ‫

بى سپاه و جنگ بر نصرت زدند‬

‫آن عيان نسبت به ايشان فكرت است‬ ‫

ور نه خود نسبت به دوران رويت است‬

‫فكرت از ماضى و مستقبل بود‬ ‫

چون از اين دو رست مشكل حل شود‬

‫روح از انگور مى را ديده است‬

‫روح از معدوم شى را ديده است‬

‫ديده چون بى کيف هر با کيف را‬ ‫

ديده پيش از کان صحيح و زيف را‬

‫پيشتر از خلقت انگورها‬ ‫

خورده مى ها و نموده شورها‬

‫در تموز گرم مى بينند دى‬

‫در شعاع شمس مى بينند فى‬

‫در دل انگور مى را ديده اند‬ ‫

در فناى محض شى را ديده اند‬

آسمان در دور ايشان جرعه نوش‬ ‫

آفتاب از جودشان پوش‬

‫چون از ايشان مجتمع بينى دو يار‬ ‫

هم يكى باشند و هم ششصد هزار‬

‫بر مثال موجها اعدادشان‬

‫در عدد آورده باشد بادشان‬

‫مفترق شد آفتاب جانها‬

‫در درون روزن ابدان ما‬

‫چون نظر در قرص دارى خود يكى است

و آن که شد محجوب ابدان در شكى است‬

‫تفرقه در روح حيوانى بود‬ ‫

نفس واحد روح انسانى بود‬

‫چون که حق رش عليهم نوره‬ ‫

مفترق هرگز نگردد نور او‬

‫يك زمان بگذار اى همره ملال‬ ‫

تا بگويم وصف خالى ز آن جمال‬

‫در بيان نايد جمال حال او‬ ‫

هر دو عالم چيست عكس خال او‬

‫چون که من از خال خوبش دم زنم‬ ‫

نطق مى خواهد که بشكافد تنم‬

‫همچو مورى اندر اين خرمن خوشم‬ ‫

تا فزون از خويش بارى مى کشم‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*