Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بسی برنيمد برين روزگار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بسی برنيمد برين روزگار‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آغاز سرگذشت سیاوش

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بسی برنيمد برين روزگار‬
‫که رنگ اندر آمد به خرم بهار‬
‫جدا گشت زو کودکی چون پری‬
‫به چهره بسان بت آزری‬
‫بگفتند با شاه کاووس کی‬
‫که برخوردی از ماه فرخنده پی‬
‫يکی بچه ی فرخ آمد پديد‬
‫کنون تخت بر ابر بايد کشيد‬
‫جهان گشت ازان خوب پر گفت و گوی‬
‫کزان گونه نشنيد کس موی و روی‬
‫جهاندار نامش سياوخش کرد‬
‫برو چرخ گردنده را بخش کرد‬
‫ازان کاو شمارد سپهر بلند‬
‫بدانست نيک و بد و چون و چند‬
‫ستاره بران بچه آشفته ديد‬
‫غمی گشت چون بخت او خفته ديد‬
‫بديد از بد و نيک آزار او‬
‫به يزدان پناهيد از کار او‬
‫چنين تا برآمد برين روزگار‬
‫تهمتن بيامد بر شهريار‬
‫چنين گفت کاين کودک شيرفش‬
‫مرا پرورانيد بايد به کش‬
‫چو دارندگان ترا مايه نيست‬
‫مر او را بگيتی چو من دايه نيست‬
‫بسی مهتر انديشه کرد اندر آن‬
‫نيمد همی بر دلش برگران‬
‫به رستم سپردش دل و ديده را‬
‫جهانجوی گرد پسنديده را‬
‫تهمتن ببردش به زابلستان‬
‫نشستن گهش ساخت در گلستان‬
‫سواری و تير و کمان و کمند‬
‫عنان و رکيب و چه و چون و چند‬
‫نشستنگه مجلس و ميگسار‬
‫همان باز و شاهين و کار شکار‬
‫ز داد و ز بيداد و تخت و کلاه‬
‫سخن گفتن ززم و راندن سپاه‬
‫هنرها بياموختش سر به سر‬
‫بسی رنج برداشت و آمد به بر‬
‫سياوش چنان شد که اندر جهان‬
‫به مانند او کس نبود از مهان‬
‫چو يک چند بگذشت و او شد بلند‬
‫سوی گردن شير شد با کمند‬
‫چنين گفت با رستم سرفراز‬
‫که آمد به ديدار شاهم نياز‬
‫بسی رنج بردی و دل سوختی‬
‫هنرهای شاهانم آموختی‬
‫پدر بايد اکنون که بيند ز من‬
‫هنرهای آموزش پيلتن‬
‫گو شيردل کار او را بساخت‬
‫فرستادگان را ز هر سو بتاخت‬
‫ز اسپ و پرستنده و سيم و زر‬
‫ز مهر و ز تخت و کلاه و کمر‬
‫ز پوشيدنی هم ز گستردنی‬
‫ز هر سو بيورد آوردنی‬
‫ازين هر چه در گنج رستم نبود‬
‫ز گيتی فرستاد و آورد زود‬
‫گسی کرد ازان گونه او را به راه‬
‫که شد بر سياوش نظاره سپاه‬
‫همی رفت با او تهمتن به هم‬
‫بدان تا نباشد سپهبد دژم‬
‫جهانی به آيين بيراستند‬
‫چو خشنودی نامور خواستند‬
‫همه زر به عنبر برآميختند‬
‫ز گنبد به سر بر همی ريختند‬
‫جهان گشته پر شادی و خواسته‬
‫در و بام هر برزن آراسته‬
‫به زير پی تازی اسپان درم‬
‫به ايران نبودند يک تن دژم‬
‫همه يال اسپ از کران تا کران‬
‫براندوه مشک و می و زعفران‬
‫چو آمد به کاووس شاه آگهی‬
‫که آمد سياووش با فرهی‬
‫بفرمود تا با سپه گيو و طوس‬
‫برفتند با نای رويين و کوس‬
‫همه نامداران شدند انجمن‬
‫چو گرگين و خراد لشکرشکن‬
‫پذيره برفتند يکسر ز جای‬
‫به نزد سياووش فرخنده رای‬
‫چو ديدند گردان گو پور شاه‬
‫خروش آمد و برگشادند راه‬
‫پرستار با مجمر و بوی خوش‬
‫نظاره برو دست کرده به کش‬
‫بهر کنج در سيصد استاده بود‬
‫ميان در سياووش آزاده بود‬
‫بسی زر و گوهر برافشاندند‬
‫سراسر همه آفرين خواندند‬
‫چو کاووس را ديد بر تخت عاج‬
‫ز ياقوت رخشنده بر سرش تاج‬
‫نخست آفرين کرد و بردش نماز‬
‫زمانی همی گفت با خاک راز‬
‫وزان پس بيمد بر شهريار‬
‫سپهبد گرفتش سر اندر کنار‬
‫شگفتی ز ديدار او خيره ماند‬
‫بروبر همی نام يزدان بخواند‬
‫بدان اندکی سال و چندان خرد‬
‫که گفتی روانش خرد پرورد‬
‫بسی آفرين بر جهان آفرين‬
‫بخواند و بماليد رخ بر زمين‬
‫همی گفت کای کردگار سپهر‬
‫خداوند هوش و خداوند مهر‬
‫همه نيکويها به گيتی ز تست‬
‫نيايش ز فرزند گيرم نخست‬
‫ز رستم بپرسيد و بنواختش‬
‫بران تخت پيروزه بنشاختش‬
‫بزرگان ايران همه با نثار‬
‫برفتند شادان بر شهريار‬
‫ز فر سياوش فرو ماندند‬
‫بدادار برآفرين خواندند‬
‫بفرمود تا پيشش ايرانيان‬
‫ببستند گردان لشکر ميان‬
‫به کاخ و به باغ و به ميدان اوی‬
‫جهانی به شادی نهادند روی‬
‫به هر جای جشنی بيراستند‬
‫می و رود و رامشگران خواستند‬
‫يکی سور فرمود کاندر جهان‬
‫کسی پيش از وی نکرد از مهان‬
‫به يک هفته زان گونه بودند شاد‬
‫به هشتم در گنجها برگشاد‬
‫ز هر چيز گنجی بفرمود شاه‬
‫ز مهر و ز تيع و ز تخت و کلاه‬
‫از اسپان تازی به زين پلنگ‬
‫ز بر گستوان و ز خفتان جنگ‬
‫ز دينار و از بدره های درم‬
‫ز ديبای و از گوهر بيش و کم‬
‫جز افسر که هنگام افسر نبود‬
‫بدان کودکی تاج در خور نبود‬
‫سياووش را داد و کردش نويد‬
‫ز خوبی بدادش فراوان اميد‬
‫چنين هفت سالش همی آزمود‬
‫به هر کار جز پاک زاده نبود‬
‫بهشتم بفرمود تا تاج زر‬
‫ز گوهر درافشان کلاه و کمر‬
‫نبشتند منشور بر پرنيان‬
‫به رسم بزرگان و فر کيان‬
‫زمين کهستان ورا داد شاه‬
‫که بود او سزای بزرگی و گاه‬
‫چنين خواندندش همی پيشتر‬
‫که خوانی ورا ماوراء النهر بر‬
‫برآمد برين نيز يک روزگار‬
‫چنان بد که سودابه ی پرنگار‬
‫ز ناگاه روی سياوش بديد‬
‫پرانديشه گشت و دلش بردميد‬
‫چنان شد که گفتی طراز نخ است‬
‫وگر پيش آتش نهاده يخ است‬
‫کسی را فرستاد نزديک اوی‬
‫که پنهان سياووش را اين بگوی‬
‫که اندر شبستان شاه جهان‬
‫نباشد شگفت ار شوی ناگهان‬
‫فرستاده رفت و بدادش پيام‬
‫برآشفت زان کار او نيکنام‬
‫بدو گفت مرد شبستان نيم‬
‫مجويم که بابند و دستان نيم‬
‫دگر روز شبگير سودابه رفت‬
‫بر شاه ايران خراميد تفت‬
‫بدو گفت کای شهريار سپاه‬
‫که چون تو نديدست خورشيد و ماه‬
‫نه اندر زمين کس چو فرزند تو‬
‫جهان شاد بادا به پيوند تو‬
‫فرستش به سوی شبستان خويش‬
‫بر خواهران و فغستان خويش‬
‫همه روی پوشيدگان را ز مهر‬
‫پر ازخون دلست و پر از آب چهر‬
‫نمازش برند و نثار آورند‬
‫درخت پرستش به بار آورند‬
‫بدو گفت شاه اين سخن در خورست‬
‫برو بر ترا مهر صد مادرست‬
‫سپهبد سياووش را خواند و گفت‬
‫که خون و رگ و مهر نتوان نهفت‬
‫پس پرده ی من ترا خواهرست‬
‫چو سودابه خود مهربان مادرست‬
‫ترا پاک يزدان چنان آفريد‬
‫که مهر آورد بر تو هرکت بديد‬
‫به ويژه که پيوسته ی خون بود‬
‫چو از دور بيند ترا چون بود‬
‫پس پرده پوشيدگان را ببين‬
‫زمانی بمان تا کنند آفرين‬
‫سياوش چو بشنيد گفتار شاه‬
‫همی کرد خيره بدو در نگاه‬
‫زمانی همی با دل انديشه کرد‬
‫بکوشيد تا دل بشويد ز گرد‬
‫گمانی چنان برد کاو را پدر‬
‫پژوهد همی تا چه دارد به سر‬
‫که بسياردان است و چيره زبان‬
‫هشيوار و بينادل و بدگمان‬
‫بپيچيد و بر خويشتن راز کرد‬
‫از انجام آهنگ آغاز کرد‬
‫که گر من شوم در شبستان اوی‬
‫ز سودابه يابم بسی گفت و گوی‬
‫سياوش چنين داد پاسخ که شاه‬
‫مرا داد فرمان و تخت و کلاه‬
‫کز آنجايگه کفتاب بلند‬
‫برآيد کند خاک را ارجمند‬
‫چو تو شاه ننهاد بر سر کلاه‬
‫به خوبی و دانش به آيين و راه‬
‫مرا موبدان ساز با بخردان‬
‫بزرگان و کارآزموده ردان‬
‫دگر نيزه و گرز و تير و کمان‬
‫که چون پيچم اندر صف بدگمان‬
‫دگرگاه شاهان و آيين بار‬
‫دگر بزم و رزم و می و ميگسار‬
‫چه آموزم اندر شبستان شاه‬
‫بدانش زنان کی نمايند راه‬
‫گر ايدونک فرمان شاه اين بود‬
‫ورا پيش من رفتن آيين بود‬
‫بدو گفت شاه ای پسر شاد باش‬
‫هميشه خرد را تو بنياد باش‬
‫سخن کم شنيدم بدين نيکوی‬
‫فزايد همی مغز کاين بشنوی‬
‫مدار ايچ انديشه ی بد به دل‬
‫همه شادی آرای و غم برگسل‬
‫ببين پردگی کودکان را يکی‬
‫مگر شادمانه شوند اندکی‬
‫پس پرده اندر ترا خواهرست‬
‫پر از مهر و سودابه چون مادرست‬
‫سياوش چنين گفت کز بامداد‬
‫بييم کنم هر چه او کرد ياد‬
‫يکی مرد بد نام او هيربد‬
‫زدوده دل و مغز و رايش ز بد‬
‫که بتخانه را هيچ نگذاشتی‬
‫کليد در پرده او داشتی‬
‫سپهدار ايران به فرزانه گفت‬
‫که چون برکشد تيغ هور از نهفت‬
‫به پيش سياوش همی رو بهوش‬
‫نگر تا چه فرمايد آن دار گوش‬
‫به سودابه فرمود تا پيش اوی‬
‫نثار آورد گوهر و مشک و بوی‬
‫پرستندگان نيز با خواهران‬
‫زبرجد فشانند بر زعفران‬
‫چو خورشيد برزد سر از کوهسار‬
‫سياوش برآمد بر شهريار‬
‫برو آفرين کرد و بردش نماز‬
‫سخن گفت با او سپهد به راز‬
‫چو پردخته شد هيربد را بخواند‬
‫سخنهای شايسته چندی براند‬
‫سياووش را گفت با او برو‬
‫بيرای دل را به ديدار نو‬
‫برفتند هر دو به يک جا به هم‬
‫روان شادمان و تهی دل ز غم‬
‫چو برداشت پرده ز در هيربد‬
‫سياوش همی بود ترسان ز بد‬
‫شبستان همه پيشباز آمدند‬
‫پر از شادی و بزم ساز آمدند‬
‫همه جام بود از کران تا کران‬
‫پر از مشک و دينار و پر زعفران‬
‫درم زير پايش همی ريختند‬
‫عقيق و زبرجد برآميختند‬
‫زمين بود در زير ديبای چين‬
‫پر از در خوشاب روی زمين‬
‫می و رود و آوای رامشگران‬
‫همه بر سران افسران گران‬
‫شبستان بهشتی شد آراسته‬
‫پر از خوبرويان و پرخواسته‬
‫سياوش چو نزديک ايوان رسيد‬
‫يکی تخت زرين درفشنده ديد‬
‫برو بر ز پيروزه کرده نگار‬
‫به ديبا بيراسته شاهوار‬
‫بران تخت سودابه ماه روی‬
‫بسان بهشتی پر از رنگ و بوی‬
‫نشسته چو تابان سهيل يمن‬
‫سر جعد زلفش سراسر شکن‬
‫يکی تاج بر سر نهاده بلند‬
‫فرو هشته تا پای مشکين کمند‬
‫پرستار نعلين زرين بدست‬
‫به پای ايستاده سرافگنده پست‬
‫سياوش چو از پيش پرده برفت‬
‫فرود آمد از تخت سودابه تفت‬
‫بيمد خرامان و بردش نماز‬
‫به بر در گرفتش زمانی دراز‬
‫همی چشم و رويش ببوسيد دير‬
‫نيمد ز ديدار آن شاه سير‬
‫همی گفت صد ره ز يزدان سپاس‬
‫نيايش کنم روز و شب بر سه پاس‬
‫که کس را بسان تو فرزند نيست‬
‫همان شاه را نيز پيوند نيست‬
‫سياوش بدانست کان مهر چيست‬
‫چنان دوستی نز ره ايزديست‬
‫به نزديک خواهر خراميد زود‬
‫که آن جايگه کار ناساز بود‬
‫برو خواهران آفرين خواندند‬
‫به کرسی زرينش بنشاندند‬
‫بر خواهران بد زمانی دراز‬
‫خرامان بيمد سوی تخت باز‬
‫شبستان همه شد پر از گفت وگوی‬
‫که اينت سر و تاج فرهنگ جوی‬
‫تو گويی به مردم نماند همی‬
‫روانش خرد برفشاند همی‬
‫سياوش به پيش پدر شد بگفت‬
‫که ديدم به پرده سرای نهفت‬
‫همه نيکويی در جهان بهر تست‬
‫ز يزدان بهانه نبايدت جست‬
‫ز جم و فريدون و هوشنگ شاه‬
‫فزونی به گنج و به شمشير و گاه‬
‫ز گفتار او شاد شد شهريار‬
‫بيراست ايوان چو خرم بهار‬
‫می و بربط و نای برساختند‬
‫دل از بودنيها بپرداختند‬
‫چو شب گذشت پيدا و شد روز تار‬
‫شد اندر شبستان شه نامدار‬
‫پژوهنده سودابه را شاه گفت‬
‫که اين رازت از من نبايد نهفت‬
‫ز فرهنگ و رای سياوش بگوی‬
‫ز بالا و ديدار و گفتار اوی‬
‫پسند تو آمد خردمند هست‬
‫از آواز به گر ز ديدن بهست‬
‫بدو گفت سودابه همتای شاه‬
‫نديدست بر گاه خورشيد و ماه‬
‫چو فرزند تو کيست اندر جهان‬
‫چرا گفت بايد سخن در نهان‬
‫بدو گفت شاه ار به مردی رسد‬
‫نبايد که بيند ورا چشم بد‬
‫بدو گفت سودابه گر گفت من‬
‫پذيره شود رای را جفت من‬
‫هم از تخم خويشش يکی زن دهم‬
‫نه از نامداران برزن دهم‬
‫که فرزند آرد ورا در جهان‬
‫به ديدار او در ميان مهان‬
‫مرا دخترانند مانند تو‬
‫ز تخم تو و پاک پيوند تو‬
‫گر از تخم کی آرش و کی پشين‬
‫بخواهد به شادی کند آفرين‬
‫بدو گفت اين خود بکام منست‬
‫بزرگی به فرجام نام منست‬
‫سياوش به شبگير شد نزد شاه‬
‫همی آفرين خواند بر تاج و گاه‬
‫پدر با پسر راز گفتن گرفت‬
‫ز بيگانه مردم نهفتن گرفت‬
‫همی گفت کز کردگار جهان‬
‫يکی آرزو دارم اندر نهان‬
‫که ماند ز تو نام من يادگار‬
‫ز تخم تو آيد يکی شهريار‬
‫چنان کز تو من گشته ام تازه روی‬
‫تو دل برگشايی به ديدار اوی‬
‫چنين يافتم اخترت را نشان‬
‫ز گفت ستاره شمر موبدان‬
‫که از پشت تو شهرياری بود‬
‫که اندر جهان يادگاری بود‬
‫کنون از بزرگان يکی برگزين‬
‫نگه کن پس پرده ی کی پشين‬
‫به خان کی آرش همان نيز هست‬
‫ز هر سو بيرای و بپساو دست‬
‫بدو گفت من شاه را بنده ام‬
‫به فرمان و رايش سرافگنده ام‬
‫هرآن کس که او برگزيند رواست‬
‫جهاندار بربندگان پادشاست‬
‫نبايد که سودابه اين بشنود‬
‫دگرگونه گويد بدين نگرود‬
‫به سودابه زينگونه گفتار نيست‬
‫مرا در شبستان او کار نيست‬
‫ز گفت سياوش بخنديد شاه‬
‫نه آگاه بد ز آب در زيرکاه‬
‫گزين تو بايد بدو گفت زن‬
‫ازو هيچ منديش وز انجمن‬
‫که گفتار او مهربانی بود‬
‫به جان تو بر پاسبانی بود‬
‫سياوش ز گفتار او شاد شد‬
‫نهانش ز انديشه آزاد شد‬
‫به شاه جهان بر ستايش گرفت‬
‫نوان پيش تختش نيايش گرفت‬
‫نهانی ز سودابه ی چاره گر‬
‫همی بود پيچان و خسته جگر‬
‫بدانست کان نيز گفتار اوست‬
‫همی زو بدريد بر تنش پوست‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*