Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت موبد که يک روز طوس‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت موبد که يک روز طوس‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :


*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫چنين گفت موبد که يک روز طوس‬
‫بدانگه که برخاست بانگ خروس‬
‫خود و گيو گودرز و چندی سوار‬
‫برفتند شاد از در شهريار‬
‫به نخچير گوران به دشت دغوی‬
‫ابا باز و يوزان نخچير جوی‬
‫فراوان گرفتند و انداختند‬
‫علوفه چهل روزه را ساختند‬
‫بدان جايگه ترک نزديک بود‬
‫زمينش ز خرگاه تاريک بود‬
‫يکی بيشه پيش اندر آمد ز دور‬
‫به نزديک مرز سواران تور‬
‫همی راند در پيش با طوس گيو‬
‫پس اندر پرستنده ای چند نيو‬
‫بران بيشه رفتند هر دو سوار‬
‫بگشتند بر گرد آن مرغزار‬
‫به بيشه يکی خوب رخ يافتند‬
‫پر از خنده لب هر دو بشتافتند‬
‫به ديدار او در زمانه نبود‬
‫برو بر ز خوبی بهانه نبود‬
‫بدو گفت گيوای فريبنده ماه‬
‫ترا سوی اين بيشه چون بود راه‬
‫چنين داد پاسخ که ما را پدر‬
‫بزد دوش بگذاشتم بوم و بر‬
‫شب تيره مست آمد از دشت سور‬
‫همان چون مرا ديد جوشان ز دور‬
‫يکی خنجری آبگون برکشيد‬
‫همان خواست از تن سرم را بريد‬
‫بپرسيد زو پهلوان از نژاد‬
‫برو سروبن يک به يک کرد ياد‬
‫بدو گفت من خويش گرسيوزم‬
‫به شاه آفريدون کشد پروزم‬
‫پياده بدو گفت چون آمدی‬
‫که بی باره و رهنمون آمدی‬
‫چنين داد پاسخ که اسپم بماند‬
‫ز سستی مرا بر زمين برنشاند‬
‫بی اندازه زر و گهر داشتم‬
‫به سر بر يکی تاج زر داشتم‬
‫بران روی بالا ز من بستدند‬
‫نيام يکی تيغ بر من زدند‬
‫چو هشيار گردد پدر بی گمان‬
‫سواری فرستد پس من دمان‬
‫بييد همی تازيان مادرم‬
‫نخواهد کزين بوم و بر بگذرم‬
‫دل پهلوانان بدو نرم گشت‬
‫سر طوس نوذر بی آزرم گشت‬
‫شه نوذری گفت من يافتم‬
‫از ايرا چنين تيز بشتافتم‬
‫بدو گفت گيو ای سپهدار شاه‬
‫نه با من برابر بدی بی سپاه‬
‫همان طوس نوذر بدان بستهيد‬
‫کجا پيش اسپ من اينجا رسيد‬
‫بدو گيو گفت اين سخن خودمگوی‬
‫که من تاختم پيش نخچيرجوی‬
‫ز بهر پرستنده ای گرمگوی‬
‫نگردد جوانمرد پرخاشجوی‬
‫سخنشان به تندی بجايی رسيد‬
‫که اين ماه را سر ببايد بريد‬
‫ميانشان چو آن داوری شد دراز‬
‫ميانجی برآمد يکی سرفراز‬
‫که اين را بر شاه ايران بريد‬
‫بدان کاو دهد هر دو فرمان بريد‬
‫نگشتند هر دو ز گفتار اوی‬
‫بر شاه ايران نهادند روی‬
‫چو کاووس روی کنيزک بديد‬
‫بخنديد و لب را به دندان گزيد‬
‫بهر دو سپهبد چنين گفت شاه‬
‫که کوتاه شد بر شما رنج راه‬
‫برين داستان بگذارنيم روز‬
‫که خورشيد گيرند گردان بيوز‬
‫گوزنست اگر آهوی دلبرست‬
‫شکاری چنين از در مهترست‬
‫بدو گفت خسرو نژاد تو چيست‬
‫که چهرت همانند چهر پريست‬
‫ورا گفت از مام خاتونيم‬
‫ز سوی پدر بر فريدونيم‬
‫نيايم سپهدار گرسيوزست‬
‫بران مرز خرگاه او مرکزست‬
‫بدو گفت کاين روی و موی و نژاد‬
‫همی خواستی داد هر سه به باد‬
‫به مشکوی زرين کنم شايدت‬
‫سر ماه رويان کنم بايدت‬
‫چنين داد پاسخ که ديدم ترا‬
‫ز گردنکشان برگزيدم ترا‬
‫بت اندر شبستان فرستاد شاه‬
‫بفرمود تا برنشيند به گاه‬
‫بيراستندش به ديبای زرد‬
‫به ياقوت و پيروزه و لاجورد‬
‫دگر ايزدی هر چه بايست بود‬
‫يکی سرخ ياقوت بد نابسود‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*