Home / Literature / سروده ای از سيد عبدالله رضوی : ميهن ستمديده

سروده ای از سيد عبدالله رضوی : ميهن ستمديده

poetry-shakhes

ميهن ستمديده

ويرانه شدی يکدم از ظلم جفا مـــــــيهن

غمخانه شدی آخرازجور دغا ميهن

هر گوشه توپرخون گردد زظلم کيـــــــن

شد کشته جوانانت باعشق صفا ميهن

هر کوه توشدسنگر هردشـت توشدمجمر

برقلب عزيزانت خورد تيـرجفا ميهن

درگوشــــــهء زندانهـــا بردند جوانان را

معلولين بتوبســـيارگرديده زما ميهن

ای وای ازآن روزی بردند چــو واعظ را

شد غلغله زين ماتم بر اهل شما ميهن

آن شمع وآن فانوس ها در گوشه زندانها

خاموش بشد کابل زان نور خدا ميهن

شدبلـــــــــبل گلزارباغی نبوی خاموش

اندر قفـــــس اعداشد بلبلی ما ميهن

شدگلـــشن روحانی از باد خزان لرزان

ازدست برفت يک يکروحانی ما ميهن

شد “رضـــوی”زندان از اهل و تن بسيار

گريم برايی آنها يا بر شهـــــداء ميهن

سيد عبدالله رضوی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*