Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : من چنان مردم که بر خونى خويش‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : من چنان مردم که بر خونى خويش‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

گفتن پيغامبر عليه السلام به گوش رکابدار امير المؤمنين على عليه السلام که کشتن على بر دست تو‬ خواهد

بودن خبرت کردم‬

 

*

‫‬‬‬‫‫

‫‫‫من چنان مردم که بر خونى خويش‬

‫نوش لطف من نشد در قهر نيش‬

‫گفت پيغمبر به گوش چاکرم‬

‫کاو برد روزى ز گردن اين سرم‬

‫کرد آگه آن رسول از وحى دوست‬ ‫

که هلاکم عاقبت بر دست اوست‬

‫او همى گويد بكش پيشين مرا‬ ‫

تا نيايد از من اين منكر خطا‬

‫من همى گويم چو مرگ من ز تست‬

‫با قضا من چون توانم حيله جست‬

‫او همى افتد به پيشم کاى کريم‬

‫مر مرا کن از براى حق دو نيم‬

‫تا نيايد بر من اين انجام بد‬ ‫

تا نسوزد جان من بر جان خود‬

‫من همى گويم برو جف القلم‬

‫ز آن قلم بس سر نگون گردد علم‬

‫هيچ بغضى نيست در جانم ز تو‬

‫ز آن که اين را من نمى دانم ز تو‬

‫آلت حقى تو فاعل دست حق‬ ‫

چون زنم بر آلت حق طعن و دق‬

‫گفت او پس آن قصاص از بهر چيست‬ ‫

گفت هم از حق و آن سر خفى است‬

‫گر کند بر فعل خود او اعتراض‬ ‫

ز اعتراض خود بروياند رياض‬

‫اعتراض او را رسد بر فعل خود‬ ‫

ز آن که در قهر است و در لطف او احد‬

‫اندر اين شهر حوادث مير اوست‬

‫در ممالك مالك تدبير اوست‬

‫آلت خود را اگر او بشكند‬ ‫

آن شكسته گشته را نيكو کند‬

‫رمز ننسخ آيه او ننسها‬ ‫

نأت خيرا در عقب مى دان مها‬

‫هر شريعت را که حق منسوخ کرد‬ ‫

او گيا برد و عوض آورد ورد‬

‫شب کند منسوخ شغل روز را‬

‫بين جمادى خرد افروز را‬

‫باز شب منسوخ شد از نور روز‬ ‫

تا جمادى سوخت ز آن آتش فروز‬

‫گر چه ظلمت آمد آن نوم و سبات‬ ‫

نى درون ظلمت است آب حيات‬

‫نى در آن ظلمت خردها تازه شد‬

‫سكته اى سرمايه ى آوازه شد‬

‫که ز ضدها ضدها آمد پديد‬ ‫

در سويدا روشنايى آفريد‬

‫جنگ پيغمبر مدار صلح شد‬ ‫

صلح اين آخر زمان ز آن جنگ بد‬

‫صد هزاران سر بريد آن دلستان‬

‫تا امان يابد سر اهل جهان‬

‫باغبان ز آن مى برد شاخ مضر‬

‫تا بيابد نخل قامتها و بر‬

‫مى کند از باغ دانا آن حشيش‬ ‫

تا نمايد باغ و ميوه خرميش‬

‫مى کند دندان بد را آن طبيب‬

‫تا رهد از درد و بيمارى حبيب‬

‫بس زيادتها درون نقصهاست‬ ‫

مر شهيدان را حيات اندر فناست‬

‫چون بريده گشت حلق رزق خوار‬

‫يرزقون فرحين شد گوار‬

‫حلق حيوان چون بريده شد به عدل‬ ‫

حلق انسان رست و افزون گشت فضل‬

‫حلق انسان چون ببرد هين ببين‬

‫تا چه زايد کن قياس آن بر اين‬

‫حلق ثالث زايد و تيمار او‬

‫شربت حق باشد و انوار او‬

‫حلق ببريده خورد شربت ولى‬

‫حلق از لا رسته مرده در بلى‬

‫بس کن اى دون همت کوته بنان‬ ‫

تا کى ات باشد حيات جان به نان‬

‫ز آن ندارى ميوه اى مانند بيد‬

‫کآبرو بردى پى نان سپيد‬

‫گر ندارد صبر زين نان جان حس‬

‫کيميا را گير و زر گردان تو مس‬

‫جامه شويى کرد خواهى اى فلان‬ ‫

رو مگردان از محله ى گازران‬

‫گر چه نان بشكست مر روزه ى ترا‬ ‫

در شكسته بند پيچ و برتر آ‬

‫چون شكسته بند آمد دست او‬

‫پس رفو باشد يقين اشكست او‬

‫گر تو آن را بشكنى گويد بيا‬

‫تو درستش کن ندارى دست و پا‬

‫پس شكستن حق او باشد که او‬

‫مر شكسته گشته را داند رفو‬

‫آن که داند دوخت او داند دريد‬ ‫

هر چه را بفروخت نيكوتر خريد‬

‫خانه را ويران کند زير و زبر‬

‫پس به يك ساعت کند معمورتر‬

‫گر يكى سر را ببرد از بدن‬

‫صد هزاران سر بر آرد در زمن‬

‫گر نفرمودى قصاصى بر جناة‬ ‫

يا نگفتى فى القصاص آمد حيات‬

‫خود که را زهره بدى تا او ز خود‬

‫بر اسير حكم حق تيغى زند‬

‫ز آن که داند هر که چشمش را گشود‬

‫کآن کشنده سخره ى تقدير بود‬

‫هر که را آن حكم بر سر آمدى‬ ‫

بر سر فرزند هم تيغى زدى‬

‫رو بترس و طعنه کم زن بر بدان‬

‫پيش دام حكم عجز خود بدان‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*