Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد‬

sadi

‫‫

‫زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد‬

‫از صورت بی طاقتيم پرده برافتاد‬

‫گفتيم که عقل از همه کاری به درآيد‬ ‫

بيچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد‬

‫شمشير کشيدست نظر بر سر مردم‬ ‫

چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد‬

‫در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش‬

‫ما هيچ نگفتيم و حکايت به درافتاد‬

‫با هر که خبر گفتم از اوصاف جميلش‬ ‫

مشتاق چنان شد که چو من بی خبر افتاد‬

‫هان تا لب شيرين نستاند دلت از دست‬ ‫

کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد‬

‫صاحب نظران اين نفس گرم چو آتش‬

‫دانند که در خرمن من بيشتر افتاد‬

‫نيکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع‬ ‫

کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد‬

‫سعدی نه حريف غم او بود وليکن‬ ‫

با رستم دستان بزند هر که درافتاد‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*