Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : اگر روی طلب زآئينه ی معنی نگردانی‬

سروده ای از پروین اعتصامی : اگر روی طلب زآئينه ی معنی نگردانی‬

پروین اعتصامی 2

 

‫‫‫اگر روی طلب زآئينه ی معنی نگردانی‬

‫فساد از دل فروشوئی، غبار از جان برافشانی‬

هنر شد خواسته، تمييز بازار و تو بازرگان‬

‫طمع زندان شد و پندار زندانبان، تو زندانی‬

يکی ديوار ناستوار بی پايه ست خود کامی‬

‫اگر بادی وزد، ناگه گدازد رو بويرانی‬

درين دريا بسی کشتی برفت و گشت ناپيدا‬

‫ترا انديشه بايد کرد زين دريای طوفانی‬

بچشم از معرفت نوری بيفزای، ار نه بیچشمی‬

‫بجان از فضل و دانش جامه ای پوش، ار نه بيجانی‬

بکس مپسند رنجی کز برای خويش نپسندی‬

‫بدوش کس منه باری که خود بردنش نتوانی‬

قناعت کن اگر در آرزوی گنج قارونی‬ ‫

گدای خويش باش ار طالب ملک سليمانی‬

مترس از جانفشانی گر طريق عشق ميپوئی‬ ‫

چو اسمعيل بايد سر نهادن روز قربانی‬

به نرد زندگانی مهره های وقت و فرصت را‬ ‫

همه يکباره ميبازی، نه ميپرسی، نه ميدانی‬

ترا پاک آفريد ايزد، ز خود شرمت نمييد‬ ‫

که روزی پاک بودستی، کنون آلوده دامانی‬

از آنرو ميپذيری ژاژخائيهای شيطان را‬ ‫

که هرگز دفتر پاک حقيقت را نميخوانی‬

مخوان جز درس عرفان تا که از رفتار و گفتارت

بداند ديو کز شاگردهای اين دبستان‬

چه زنگی ميتوان از دل ستردن با سيه رائی‬ ‫

چه کاری ميتوان از پيش بردن با تن آسانی‬

درين ره پيشوايان تو ديوانند و گمراهان‬ ‫

سمند خويش را هر جا که ميخواهند ميرانی‬

مزن جز خيمه ی علم و هنر، تا سربرافرازی‬

‫مگو جز راستی، تا گوش اهريمن بپيچانی‬

زبد کاری قبا کردی و از تلبيس پيراهن‬

‫بسی زيبنده تر بود از قبای ننگ، عريانی‬

همی کندی در و ديوار بام قلعه ی جان را‬

‫يکی روزش نکردی چون نگهبانان نگهبانی‬

ز خود بينی سيه کردی دل بيغش، ز خودبينی‬

‫ز نادانی در افتادی درين آتش، ز نادانی‬

چرا در کارگاه مردمی بی مايه و سودی‬ ‫

چرا از آفتاب علم چون خفاش پنهانی‬

چه ميبافی پرند و پرنيان در دوک نخ ريسی‬ ‫

چه ميخواهی درين تاريک شب زين تيه ظلمانی‬

عصا را اژدها بايست کردن، شعله را گلزار‬

‫تو با دعوی گه ابراهيم و گاهی پور عمرانی‬

چرا تا زر و داروئيت هست از درد بخروشی‬ ‫

چرا تا دست و بازوئيت هست از کار و امانی‬

چو زرع و خوشه داری، از چه معنی خوشه چينستی

چو اسب و توشه داری، از چه اندر راه حيرانی‬

چه کوشی بهر يک گوهر بکان تيره ی هستی‬ ‫

تو خود هم گوهری گر تربيت يابی و هم کانی‬

تو خواهی دردها درمان کنی، اما به بيدردی‬

‫تو خواهی صعبها آسان کنی، اما به آسانی‬

بيابانيست تن، پر سنگلاخ و ريگ سوزنده‬

‫سرابت ميفريبد تا مقيم اين بيابانی‬

چو نورت تيرگيها را منور کرد، خورشيدی‬ ‫

چو در دل پرورانيدی گل معنی، گلستانی‬

خرابيهای جانرا با يکی تغيير معماری‬ ‫

خسارتهای تن را با يکی تدبير تاوانی‬

بنور افزای، نايد هيچگاه از نور تاريکی‬ ‫

به نيکی کوش، هرگز نايد از نيکی پشيمانی‬

تو اندر دکه ی دانش خريداری و دلالی‬ ‫

تو اندر مزرع هستی کشاورزی و دهقانی‬

مکن خود را غبار از صرصر جهل و هوی و کين

درين جمعيت گمره نيابی جز پريشانی‬

همی مردم بيازاری و جای مردمی خواهی‬ ‫

همی در هم کشی ابروی، چون گويند ثعبانی‬

چو پتک ار زير دستانرا بکوبی و نينديشی‬

‫رسد روزی که بينی چرخ پتکست و تو سندانی‬

چو شمع حق برافروزند و هر پنهان شود پيدا‬ ‫

تو ديگر کی توانی عيب کار خود بپوشانی‬

عوامت دست ميبوسند و تو پابند سالوسی‬ ‫

خواصت شير ميخوانند و تو از گربه ترسانی‬

ترا فرقان دبيرستان اخلاق و معالی شد‬

‫چرا چون طفل کودن زين دبيرستان گريزانی‬

نگردد با تو تقوی دوست، تا همکاسه ی آزی‬

‫نباشد با تو دين انباز، تا انباز شيطانی‬

بدانش نيستی نام آور و منعم بديناری‬

بعمنی نيستی آزاده و عارف بعنوانی‬

تو تصوير و هوی نقاش و خودکامی نگارستان‬

‫از آنرو گه سپيدی، گه سياهی، گه الوانی‬

جز آلايش چه زايد زين زبونی و سيه رائی‬ ‫

جز اهريمن کرا افتد پسند اين خوی حيوانی‬

پلنگ اندر چرا خور، يوز در ره، گرگ در آغل‬

‫تو چوپان نيستی، بهر تو عنوانست چوپانی‬

قماش خود ندانم با چه تار و پود ميبافی‬

‫نه زربفتی، نه ديبائی، نه کرباسی، نه کتانی‬

برای شستشوی جان ز شوخ و ريم آلايش‬

‫ز علم و تربيت بهتر چه صابونی، چه اشنانی‬

ز جوی علم، دل را آب ده تا بر لب جوئی‬ ‫

ز خوان عقل، جان را سير کن تا بر سر خوانی‬

روان ناشتا را کشت ناهاری و مسکينی‬

‫تو گه در پرسش آبی و گه در فکرت نانی‬

بيا کندند بارت تا نينگاری که بی توشی‬ ‫

گران کردند سنگت تا نپنداری که ارزانی‬

ز آلايش نداری باک تا عقلست معيارت‬ ‫

سبکساری نبينی تا درين فرخنده ميزانی‬

چرا با هزل و مستی بگذرانی زندگانی را‬ ‫

چرا مستی کنی و هوشيارانرا بخندانی‬

بغير از درگه اخلاص، بر هر درگهی خاکی‬

‫بغير از کوچه ی توفيق، در هر کو بجولانی‬

بصحرای وجود اندر، بود صد چشمه ی حيوان‬ ‫

گناه کيست چون هرگز نمينوشی و عطشانی‬

برای غرق گشتن اندرين دريا نيفتادی‬ ‫

مکن فرصت تبه، غواص مرواريد و مرجانی‬

همی اهريمنان را بدسرشت و پست مينامی‬

‫تو با اين بد سگاليها کجا بهتر ازيشانی‬

نديدی لاشه های مطبخ خونين شهرت را‬ ‫

اگر ديدی، چرا بر سفره اش هر روز مهمانی‬

نکو کارت چرا دانند، بدرای و بدانديشی‬

‫سبکبارت چرا خوانند، زير بار عصيانی‬

بتيغ مردم آزاری چرا دل را بفرسائی‬

‫برای پيکر خاکی چرا جان را برنجانی‬

دبيری و دبير بی کتاب و خط و املائی‬ ‫

هژبری و هژبر بيدل و چنگال و دندانی‬

کجا با تند باد زندگی دانی در افتادن‬

‫تو مسکين کاز نسيم اندکی چون بيد لرزانی‬

درين گلزار نتوانی نشستن جاودان، پروين‬ ‫

همان به تا که بنشستی، نهالی چند بنشانی‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*