Home / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست‬

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست‬

hafez-(5)

 

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست‬
‫وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست‬

هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم‬
‫دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست‬

می رفت خيال تو ز چشم من و می گفت‬
‫هيهات از اين گوشه كه معمور نماندست‬

وصل تو اجل را ز سرم دور هميداشت‬
‫از دولت هجر تو كنون دور نماندست‬

نزديك شد آن دم كه رقيب تو بگويد‬
‫دور از رخت اين خسته رنجور نماندست‬

صبر است مرا چاره هجران تو ليكن‬
‫چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست‬

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است‬
‫گو خون جگر ريز كه معذور نماندست‬

حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده‬
‫ماتم زده را داعيه سور نماندست‬

خواجه حافظ شیرازی

Hafeziyeh

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*