Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى مرى کردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى مرى کردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫قصه ى مرى کردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى‬

 ‫*

‫‬‬‬‫‫

‫چينيان گفتند ما نقاشتر‬

‫روميان گفتند ما را کر و فر‬

‫گفت سلطان امتحان خواهم در اين‬ ‫

کز شماها کيست در دعوى گزين‬

‫اهل چين و روم چون حاضر شدند‬

‫روميان از بحث در مكث آمدند‬

‫چينيان گفتند يك خانه به ما‬ ‫

خاص بسپاريد و يك آن شما‬

‫بود دو خانه مقابل دربدر‬ ‫

ز آن يكى چينى ستد رومى دگر‬

‫چينيان صد رنگ از شه خواستند‬

‫پس خزينه باز کرد آن ارجمند‬

‫هر صباحى از خزينه رنگها‬ ‫

چينيان را راتبه بود از عطا‬

‫روميان گفتند نى نقش و نه رنگ‬ ‫

در خور آيد کار را جز دفع زنگ‬

‫در فرو بستند و صيقل مى زدند‬ ‫

همچو گردون ساده و صافى شدند‬

‫از دو صد رنگى به بى رنگى رهى است‬ ‫

رنگ چون ابر است و بى رنگى مهى است‬

‫هر چه اندر ابر ضو بينى و تاب‬ ‫

آن ز اختر دان و ماه و آفتاب‬

‫چينيان چون از عمل فارغ شدند‬

‫از پى شادى دهلها مى زدند‬

‫شه در آمد ديد آن جا نقشها‬ ‫

مىربود آن عقل را و فهم را‬

‫بعد از آن آمد به سوى روميان‬ ‫

پرده را بالا کشيدند از ميان‬

‫عكس آن تصوير و آن کردارها‬

‫زد بر اين صافى شده ديوارها‬

‫هر چه آن جا ديد اينجا به نمود‬

‫ديده را از ديده خانه مى ربود‬

‫روميان آن صوفيانند اى پدر‬

‫بى ز تكرار و کتاب و بى هنر‬

‫ليك صيقل کرده اند آن سينه ها‬ ‫

پاك از آز و حرص و بخل و آينه ها‬

‫آن صفاى آينه وصف دل است‬

‫کاو نقوش بى عدد را قابل است‬

‫صورت بى صورت بى حد غيب‬ ‫

ز آينه ى دل تافت بر موسى ز جيب‬

‫گر چه آن صورت نگنجد در فلك‬ ‫

نه به عرش و فرش و دريا و سمك‬

‫ز آن که محدود است و معدود است آن‬

‫آينه ى دل را نباشد حد بدان‬

‫عقل اينجا ساکت آمد يا مضل‬

‫ز آنكه دل با اوست يا خود اوست دل‬

‫عكس هر نقشى نتابد تا ابد‬ ‫

جز ز دل هم با عدد هم بى عدد‬

‫تا ابد هر نقش نو کايد بر او‬ ‫

مى نمايد بى حجابى اندر او‬

‫اهل صيقل رسته اند از بوى و رنگ‬ ‫

هر دمى بينند خوبى بى درنگ‬

‫نقش و قشر علم را بگذاشتند‬ ‫

رايت عين اليقين افراشتند‬

‫رفت فكر و روشنايى يافتند‬

‫نحر و بحر آشنايى يافتند‬

‫مرگ کاين جمله از او در وحشت اند‬ ‫

مى کنند اين قوم بر وى ريشخند‬

‫کس نيابد بر دل ايشان ظفر‬ ‫

بر صدف آيد ضرر نى بر گهر‬

‫گر چه نحو و فقه را بگذاشتند‬ ‫

ليك محو و فقر را برداشتند‬

‫تا نقوش هشت جنت تافته ست‬

‫لوح دلشان را پذيرا يافته ست‬

‫برترند از عرش و کرسى و خلا‬

‫ساکنان مقعد صدق خدا‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*