Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آمد از آفاق يار مهربان‬‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آمد از آفاق يار مهربان‬‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

آمدن مهمان پيش يوسف عليه السلام و تقاضا کردن يوسف از او تحفه و ارمغان

*

‫‬‬‬

‫آمد از آفاق يار مهربان‬‫

يوسف صديق را شد ميهمان‬

کآشنا بودند وقت کودکى‬

‫بر وساده ى آشنايى متكى‬

‫ياد دادش جور اخوان و حسد‬ ‫

گفت کان زنجير بود و ما اسد‬

‫عار نبود شير را از سلسله‬ ‫

نيست ما را از قضاى حق گله‬

‫شير را بر گردن ار زنجير بود‬ ‫

بر همه زنجير سازان مير بود‬

‫گفت چون بودى ز زندان و ز چاه‬ ‫

گفت همچون در محاق و کاست ماه‬

‫در محاق ار ماه نو گردد دو تا‬ ‫

نى در آخر بدر گردد بر سما‬

‫گر چه دردانه به هاون کوفتند‬

‫نور چشم و دل شد و بيند بلند‬

‫گندمى را زير خاك انداختند‬ ‫

پس ز خاکش خوشه ها بر ساختند‬

‫بار ديگر کوفتندش ز آسيا‬

‫قيمتش افزود و نان شد جان فزا‬

‫باز نان را زير دندان کوفتند‬

‫گشت عقل و جان و فهم هوشمند‬

‫باز آن جان چون که محو عشق گشت‬

‫يعجب الزر َّاع آمد بعد کشت‬

‫اين سخن پايان ندارد باز گرد‬ ‫

تا که با يوسف چه گفت آن نيك مرد‬

‫بعد قصه گفتنش گفت اى فلان‬

‫هين چه آوردى تو ما را ارمغان‬

‫بر در ياران تهى دست اى فتى‬ ‫

هست چون بى گندمى در آسيا‬

‫حق تعالى خلق را گويد به حشر‬ ‫

ارمغان کو از براى روز نشر‬

‫جئتمونا و فرادى بى نوا‬ ‫

هم بدان سان که خلقناکم کذا‬

‫هين چه آورديد دست آويز را‬ ‫

ارمغانى روز رستاخيز را‬

‫يا اميد باز گشتنتان نبود‬ ‫

وعده ى امروز باطلتان نمود‬

‫وعده ى مهمانى اش را منكرى‬

‫پس ز مطبخ خاك و خاکستر برى‬

‫ور نهاى منكر چنين دست تهى‬ ‫

در در آن دوست چون پا مى نهى‬

‫اندکى صرفه بكن از خواب و خور‬ ‫

ارمغان بهر ملاقاتش ببر‬

‫شو قليل النوم مما يهجعون‬ ‫

باش در اسحار از يستغفرون‬

‫اندکى جنبش بكن همچون جنين‬

‫تا ببخشندت حواس نور بين‬

‫وز جهان چون رحم بيرون روى‬

‫از زمين در عرصه ى واسع شوى‬

‫آن که ارض الله واسع گفته اند‬ ‫

عرصه اى دان کانبيا در رفته اند‬

‫دل نگردد تنگ ز آن عرصه ى فراخ‬

‫نخل تر آن جا نگردد خشك شاخ‬

‫حاملى تو مر حواست را کنون‬

‫کند و مانده مى شوى و سر نگون‬

‫چون که محمولى نه حامل وقت خواب‬ ‫

ماندگى رفت و شدى بى رنج و تاب‬

‫چاشنيى دان تو حال خواب را‬

‫پيش محمولى حال اوليا‬

‫اوليا اصحاب کهفند اى عنود‬ ‫

در قيام و در تقلب هم رقود‬

‫مى کشدشان بى تكلف در فعال‬ ‫

بى خبر ذات اليمين ذات الشمال‬

‫چيست آن ذات اليمين فعل حسن‬ ‫

چيست آن ذات الشمال اشغال تن‬

‫مى رود اين هر دو کار از انبيا‬

‫بى خبر زين هر دو ايشان چون صدا‬

‫گر صدايت بشنواند خير و شر‬ ‫

ذات کوه از هر دو باشد بى خبر‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*