Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاه شد دختر گژدهم‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاه شد دختر گژدهم‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

نبرد سهراب با گرد آفرید  :

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو آگاه شد دختر گژدهم‬
‫که سالار آن انجمن گشت کم‬
‫زنی بود برسان گردی سوار‬
‫هميشه به جنگ اندرون نامدار‬
‫کجا نام او بود گردآفريد‬
‫زمانه ز مادر چنين ناوريد‬
‫چنان ننگش آمد ز کار هجير‬
‫که شد لاله رنگش به کردار قير‬
‫بپوشيد درع سواران جنگ‬
‫نبود اندر آن کار جای درنگ‬
‫نهان کرد گيسو به زير زره‬
‫بزد بر سر ترگ رومی گره‬
‫فرود آمد از دژ به کردار شير‬
‫کمر بر ميان بادپايی به زير‬
‫به پيش سپاه اندر آمد چو گرد‬
‫چو رعد خروشان يکی ويله کرد‬
‫که گردان کدامند و جنگ آوران‬
‫دليران و کارآزموده سران‬
‫چو سهراب شيراوژن او را بديد‬
‫بخنديد و لب را به دندان گزيد‬
‫چنين گفت کامد دگر باره گور‬
‫به دام خداوند شمشير و زور‬
‫بپوشيد خفتان و بر سر نهاد‬
‫يکی ترگ چينی به کردار باد‬
‫بيامد دمان پيش گرد آفريد‬
‫چو دخت کمندافگن او را بديد‬
‫کمان را به زه کرد و بگشاد بر‬
‫نبد مرغ را پيش تيرش گذر‬
‫به سهراب بر تير باران گرفت‬
‫چپ و راست جنگ سواران گرفت‬
‫نگه کرد سهراب و آمدش ننگ‬
‫برآشفت و تيز اندر آمد به جنگ‬
‫سپر بر سرآورد و بنهاد روی‬
‫ز پيگار خون اندر آمد به جوی‬
‫چو سهراب را ديد گردآفريد‬
‫که برسان آتش همی بردميد‬
‫کمان به زه را به بازو فگند‬
‫سمندش برآمد به ابر بلند‬
‫سر نيزه را سوی سهراب کرد‬
‫عنان و سنان را پر از تاب کرد‬
‫برآشفت سهراب و شد چون پلنگ‬
‫چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ‬
‫عنان برگراييد و برگاشت اسپ‬
‫بيامد به کردار آذرگشسپ‬
‫زدوده سنان آنگهی در ربود‬
‫درآمد بدو هم به کردار دود‬
‫بزد بر کمربند گردآفريد‬
‫ز ره بر برش يک به يک بردريد‬
‫ز زين برگرفتش به کردار گوی‬
‫چو چوگان به زخم اندر آيد بدوی‬
‫چو بر زين بپيچيد گرد آفريد‬
‫يکی تيغ تيز از ميان برکشيد‬
‫بزد نيزه ی او به دو نيم کرد‬
‫نشست از بر اسپ و برخاست گرد‬
‫به آورد با او بسنده نبود‬
‫بپيچيد ازو روی و برگاشت زود‬
‫سپهبد عنان اژدها را سپرد‬
‫به خشم از جهان روشنايی ببرد‬
‫چو آمد خروشان به تنگ اندرش‬
‫بجنبيد و برداشت خود از سرش‬
‫رها شد ز بند زره موی اوی‬
‫درفشان چو خورشيد شد روی اوی‬
‫بدانست سهراب کاو دخترست‬
‫سر و موی او ازدر افسرست‬
‫شگفت آمدش گفت از ايران سپاه‬
‫چنين دختر آيد به آوردگاه‬
‫سواران جنگی به روز نبرد‬
‫همانا به ابر اندر آرند گرد‬
‫ز فتراک بگشاد پيچان کمند‬
‫بينداخت و آمد ميانش ببند‬
‫بدو گفت کز من رهايی مجوی‬
‫چرا جنگ جويی تو ای ماه روی‬
‫نيامد بدامم بسان تو گور‬
‫ز چنگم رهايی نيابی مشور‬
‫بدانست کاويخت گردآفريد‬
‫مر آن را جز از چاره درمان نديد‬
‫بدو روی بنمود و گفت ای دلير‬
‫ميان دليران به کردار شير‬
‫دو لشکر نظاره برين جنگ ما‬
‫برين گرز و شمشير و آهنگ ما‬
‫کنون من گشايم چنين روی و موی‬
‫سپاه تو گردد پر از گفت وگوی‬
‫که با دختری او به دشت نبرد‬
‫بدين سان به ابر اندر آورد گرد‬
‫نهانی بسازيم بهتر بود‬
‫خرد داشتن کار مهتر بود‬
‫ز بهر من آهو ز هر سو مخواه‬
‫ميان دو صف برکشيده سپاه‬
‫کنون لشکر و دژ به فرمان تست‬
‫نبايد برين آشتی جنگ جست‬
‫دژ و گنج و دژبان سراسر تراست‬
‫چو آيی بدان ساز کت دل هواست‬
‫چو رخساره بنمود سهراب را‬
‫ز خوشاب بگشاد عناب را‬
‫يکی بوستان بد در اندر بهشت‬
‫به بالای او سرو دهقان نکشت‬
‫دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان‬
‫تو گفتی همی بشکفد هر زمان‬
‫بدو گفت کاکنون ازين برمگرد‬
‫که ديدی مرا روزگار نبرد‬
‫برين باره ی دژ دل اندر مبند‬
‫که اين نيست برتر ز ابر بلند‬
‫بپای آورد زخم کوپال من‬
‫نراندکسی نيزه بر يال من‬
‫عنان را بپيچيد گرد آفريد‬
‫سمند سرافراز بر دژ کشيد‬
‫همی رفت و سهراب با او به هم‬
‫بيامد به درگاه دژ گژدهم‬
‫درباره بگشاد گرد آفريد‬
‫تن خسته و بسته بر دژ کشيد‬
‫در دژ ببستند و غمگين شدند‬
‫پر از غم دل و ديده خونين شدند‬
‫ز آزار گردآفريد و هجير‬
‫پر از درد بودند برنا و پير‬
‫بگفتند کای نيکدل شيرزن‬
‫پر از غم بد از تو دل انجمن‬
‫که هم رزم جستی هم افسون و رنگ‬
‫نيامد ز کار تو بر دوده ننگ‬
‫بخنديد بسيار گرد آفريد‬
‫به باره برآمد سپه بنگريد‬
‫چو سهراب را ديد بر پشت زين‬
‫چنين گفت کای شاه ترکان چين‬
‫چرا رنجه گشتی کنون بازگرد‬
‫هم از آمدن هم ز دشت نبرد‬
‫بخنديد و او را به افسوس گفت‬
‫که ترکان ز ايران نيابند جفت‬
‫چنين بود و روزی نبودت ز من‬
‫بدين درد غمگين مکن خويشتن‬
‫همانا که تو خود ز ترکان نه ای‬
‫که جز به آفرين بزرگان نه ای‬
‫بدان زور و بازوی و آن کتف و يال‬
‫نداری کس از پهلوانان همال‬
‫وليکن چو آگاهی آيد به شاه‬
‫که آورد گردی ز توران سپاه‬
‫شهنشاه و رستم بجنبد ز جای‬
‫شما با تهمتن نداريد پای‬
‫نماند يکی زنده از لشکرت‬
‫ندانم چه آيد ز بد بر سرت‬
‫دريغ آيدم کاين چنين يال و سفت‬
‫همی از پلنگان ببايد نهفت‬
‫ترا بهتر آيد که فرمان کنی‬
‫رخ نامور سوی توران کنی‬
‫نباشی بس ايمن به بازوی خويش‬
‫خورد گاو نادان ز پهلوی خويش‬
‫چو بشنيد سهراب ننگ آمدش‬
‫که آسان همی دژ به چنگ آمدش‬
‫به زير دژ اندر يکی جای بود‬
‫کجا دژ بدان جای بر پای بود‬
‫به تاراج داد آن همه بوم و رست‬
‫به يکبارگی دست بد را بشست‬
‫چنين گفت کامروز بيگاه گشت‬
‫ز پيگارمان دست کوتاه گشت‬
‫برآرم به شبگير ازين باره گرد‬
‫ببينند آسيب روز نبرد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*