Home / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : کمک قیصر به خسرو پرویز

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : کمک قیصر به خسرو پرویز

poem-book-128

 

مرد تازی گفت ھفتاد فرسنگ بیابان در پیش داری. شتر و آذوقه گرفتند و براه ادامه دادند تا به بازرگانی از خره اردشیر رسیدند که نامش مھران ستاد بود.
خسرو از دور خراد برزین را دید که بطرف او می آمد. از بازرگان خداحافظی کرده و وقتی به خراد برزین رسید باھم بطرف روم رھسپار شدند. در راه به شھری رسیدند که قیصر آنرا کارستان نام نھاده بود. مسیحیان که از دور سپاه خسرو را دیدند به داخل شھر رفته و درھا را بستند.

ادامه داستان :

خسرو سه روز بیرون شھر گرسنه و خسته ماند و روز چھارم کسی را فرستاد که ما لشکری نیستیم، ما را
یاری دھید. ولی فایده نداشت. آن شب ابر تیره ای بر آسمان آمد و مثل شیر جنگی غرید و در ھر برزنی بانک و فریاد برخاست و ھمه شھرستان در شگفت ماندند.
اسقفھا از یزدان پوزش خواسته و سه راھب پیر را نزد شاه فرستادند و او را به شھر دعوت کردند. خسرو نامه ای به قیصر نوشت و از آن شھر بسوی شھری که جھاندار آنرا مانوی خوانده بود رفت. مانویان و راھبان ھمه با ھدیه و نثار بسوی شھریار رفتند. خسرو سه روز آنجا بود و بسوی شھری بنام اوریغ که کلیسا و بیمارستان داشت رفت. در بیراھه به دیری رسیدند و راھب به خسرو گفت: بی گمان، ز تخت پدر گشته ای ناشادمان. از گفتار او در شگفتی بماند و گفت من یک سپاھی کوچک ھستم که پیامی نزد قیصر می برم.

بدو گفت راھب که چونین مگوی

تو شاھی مکن خویشتن شاه جوی

در دین تو دروغ جائی ندارد. تو سختی زیادی دیده ای که به اینجا رسیده ای. از گفتار او خسرو در شگفت ماند و خجالت زده پوزش خواست.

بدو گفت راھب که پوزش مکن

بپرس از من از بود نیھا سخن

شاد و گستاخ باش که یزدان ترا بی نیاز میکند.قیصر به تو اسلحه و سپاه می دھد و دخترش را بتو خواھد داد و سرانجام آن بد نژاد خواھد گریخت. خسرو پرسید این چه مدت طول میکشد؟ پاسخ داد دوازده ماه. خسرو پرسید در این جمع چه کسی بمن آزار میرساند؟ پاسخ داد آنکه نامش بستام است. خسرو به بستام برآشفت که مادرت ترا گستھم نامید ولی تو میگویی در نبرد بستام ھستم. گستھم به شھریار گفت: بآذرگشسب و بخورشید و ماه قسم که ھرگز نسازم بدی در نھان.
خسرو چون به آن شھر رسید، سواری پیغام از طرف قیصر آورد که در این شھر شاد و امن باش و ھر چه میخواھی مال توست و تمام روم کوچک تو ھستند اگر چه رومیان بزرگ و گردنکش ھستند. تا برایت اسلحه و سپاه تھیه نکم آرام نخواھم گرفت. خسرو گستھم و بالوی و خراد برزین و شاپور را ھمراه نامه ای نزد قیصر
فرستاد.قیصر فرستادگان شاه را با مھربانی پذیرفت و به خسرو پاسخ داد:

اگر دیده خواھی ندارم دریغ

که دیده به ز گنج و دینار و تیغ

فرستادگان نزد خسرو بازگشتند و سخنھای قیصر را به او باز گو کردند. قیصر با راھنمایان و موبدان خود به گفتگو نشست و ھمه سخنھای دیرینه را به یاد آوردند

که ما تا سکندر بشد زین جھان

ز ایرانیانیم خسته نھان

اگر خسرو پادشاھی را بدست آورد،

ھم اندر زمان باژ خواھد ز روم

بپا اندر آرد ھمه مرز و بوم

قیصر چون سخنان ایشان را شنید فکر دیگری به نظرش آمد و سواری با نامه نزد خسرو فرستاد. خسرو چون نامه را دید دلش تنگ شد، رخانش ز اندیشه بی رنگ شد. خسرو پاسخ داد که نیاکان ما ھمه نامدار بودند و اگر من از رومیان فریاد رس نیابم، نزد خاقان چین می روم. قیصر چون نامه خسرو را خواند، فرمود تا اختر شناسان آمدند و گفتند:

برین گونه تا سال بر سی و ھشت

برو گرد تیره نیارد گذشت

اگر خسرو بطرف خاقان برود، از کین او ھرگز آسوده نخواھی بود و اگر به او لشکر بدھی ھمیشه با تو دوست خواھد بود. قیصر نامه ای به خسرو نوشت که در قسطنتنیه سپاه مورد نیازت را فرام خواھیم آورد. ولی نیای تو انوشیروان عادل، روم را سراسر خراب کرد ھمانگونه که افراسیاب ایران را. سی و نه شھرستان ما را به خارستان تبدیل کرد. اگر از رومیان نا مھربانی دیدی نباید شگفت زده بشوی. من با ستمدیگان روم سخن گفتم و دیگر کسی از گذشته سخن نمی گوید.
باید در آینده از رومیان باژ نخواھی و شھرھای ما را پس بدھی.

ھمه دوستدار و برادر شویم

بود نیز گاھی که کھتر شویم

ازین پس یکی باشد ایران و روم

جدایی نجوییم زین مرز و بوم

دختری دارم پاک، ھمانگونه که در رسم و آیین ماست. بدان وقتی صاحب فرزندی با نژاد قیصر بشوی، کینه ایرج را بیاد نخواھد آورد. سخنان مرا خودت بخوان و پاسخ بده. نمی خواھم دبیر این راز را بداند. خسرو در پاسخ نامه ای به زبان پھلوی برآیین شاھان با خط خسروی نوشت: از روم باژ نخواھم خواست.
شھرستانھای رومی را یک به یک به قیصر خواھم سپرد. دختر قیصر را ھمداستان پدر خواھم خواست.

بدین نامه ما بی بھانه شدیم

ھمی روم و ایران یگانه شدیم

یک روز صبح قیصر از نیرنگ ساز خواست با طلسم بزرگان ایرانی را آزمایش کند. گستھم را پیش خواند و گفت: دختری زیبا داشتم که او را به جوانی دادم و آن جوان زود مرد. دخترم شب و روز در سوک او نه پند مرا می پذیرد و نه سخن می گوید. او را ببین شاید پند ترا بپذیرد. گستھم او را پند فراوان داد ولی فایده نداشت.

روز دیگر به بالوی گفت و بعد از او به شاپور و چون چاره نیافت، سوی خراد برزین شتافت.

خراد برزین زمانی دراز پیش دختر بود و بسی گفت ولی پاسخی نشنید. در او نگاه کرد و دید که اشک ریختن دختر با حرکت دست و پایش ناھماھنگ است. نزد قیصر آمد و بخنده گفت که این طلسم است که بالوی و گستھم
متوجه آن نشدند. قیصر گفت:زنده باد، تو سزاوار وزارت ھستی. خانه ای دارم که در ایوان آن اسب و سواری در ھوا طلسم شده اند. خراد برزین گفت این مغناطیس است که در دفتر ھندی آمده. درباره دین ھند و عیسی سخن گفتند و قیصر بسیار کرد آفرین، که آباد باد از تو ایران زمین.
سپاه چون آمد، از میان رومیان صد ھزار مرد کارزار با اسلحه و اسبان جنگی انتخاب کرد و مریم، دخترش را با آیین دین به خسرو سپرد. قیصر با آنھا دو منزل رفت و با دخترش خداحافظی کرد. نیاطوس برادر قیصر سالار لشکر بود و لشکر به طرف وریغ براه افتاد.خسرو که از آمدن سپاه خبر دار شد جلو آمد و نیاطوس را در بر گرفت و از آنجا بسوی عماری حرکت کردند و در داخل پرده روی مریم را دید. دست او را بوسید و از دیدارش شاد شد. در عماری یک ماه پرده سرای برپا کردند. بعد از سه روز گفتگو، نیاطوس و سرگس و کوت جنگی را پیش خواند و گفت: اگر کردگار مرا یار باشد، زمین را بکوکب ثریا کنم.
پیامی به آذرابادگان فرستاد و دو ھفته بعد سپاھیان زیادی به او پیوستند. سراپرده در دشت دوک زدند و نیاطوس را بزرگ سپاه تعین کرد. بسوی دریاچه ارومیه حرکت کردند، جائیکه موسیل ارمنی بود. از دور سواری را دیدند که به تاخت می آمد.گستھم گفت آن سوار بندوی است. بندوی چون رسید، نماز گزارد و داستان آنچه بر او گذشته بود برای خسرو بازگوکرد.خسرو پرسید این مرد کیست؟ گفتند موسیل که سپاھی فراوان دارد. موسیل پا و رکاب شاه را بوسید و خسرو از آن دشت تنھا بسوی آذرگشسب تاخت. در آنجا چندی نیاش کرد و به دشت دوک بازگشت.

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*