Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن يكى آمد در يارى بزد‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن يكى آمد در يارى بزد‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

قصه ى آن کس که در يارى بكوفت از درون گفت کيست گفت منم،‬ گفت چون تو تويى در نمى گشايم هيچ کس را

از ياران نمى شناسم که او من باشد‬

*
‫‬‬‬

‫‫آن يكى آمد در يارى بزد‬ ‫

گفت يارش کيستى اى معتمد‬

‫گفت من، گفتش برو هنگام نيست‬

‫بر چنين خوانى مقام خام نيست‬

‫خام را جز آتش هجر و فراق‬

‫کى پزد کى وا رهاند از نفاق‬

‫رفت آن مسكين و سالى در سفر‬

‫در فراق دوست سوزيد از شرر‬

‫پخته گشت آن سوخته پس باز گشت‬

‫باز گرد خانه ى همباز گشت‬

‫حلقه زد بر در به صد ترس و ادب‬

‫تا بنجهد بى ادب لفظى ز لب‬

‫بانگ زد يارش که بر در کيست آن‬ ‫

گفت بر درهم تويى اى دلستان‬

‫گفت اکنون چون منى اى من در آ‬ ‫

نيست گنجايى دو من را در سرا‬

‫نيست سوزن را سر رشته دو تا‬ ‫

چون که يكتايى درين سوزن در آ‬

‫رشته را با سوزن آمد ارتباط‬

‫نيست در خور با جمل سم الخياط‬

‫کى شود باريك هستى جمل‬ ‫

جز به مقراض رياضات و عمل‬

‫دست حق بايد مر آن را اى فلان‬

‫کاو بود بر هر محالى آن فكان‬

‫هر محال از دست او ممكن شود‬ ‫

هر حرون از بيم او ساکن شود‬

‫اکمه و ابرص چه باشد مرده نيز‬ ‫

زنده گردد از فسون آن عزيز‬

‫و آن عدم کز مرده مرده تر بود‬

‫در کف ايجاد او مضطر بود‬

‫کل يوم هو ِفي شأن بخوان‬ ‫

مر و را بى کار و بى فعلى مدان‬

‫کمترين کاريش هر روز است آن‬ ‫

کاو سه لشكر را کند اين سو روان‬

‫لشكرى ز اصلاب سوى امهات‬

‫بهر آن تا در رحم رويد نبات‬

‫لشكرى ز ارحام سوى خاکدان‬

‫تا ز نر و ماده پر گردد جهان‬

‫لشكرى از خاك ز آن سوى اجل‬

‫تا ببيند هر کسى حسن عمل‬

‫اين سخن پايان ندارد هين بتاز‬ ‫

سوى آن دو يار پاك پاك باز‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*