Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دوش دور از رويت ای جان جانم از غم تاب داشت

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دوش دور از رويت ای جان جانم از غم تاب داشت

sadi

 

‫‫‫

‫دوش دور از رويت ای جان جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای دل سيلاب داشت‬

‫در تفکر عقل مسکين پايمال عشق شد‬

‫با پريشانی دل شوريده چشمم خواب داشت‬

‫کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل‬

‫شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت‬

‫نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود‬

‫تا سحر تسبيح گويان روی در محراب داشت‬

‫ديده ام می جست و گفتندم نبينی روی دوست‬ ‫

خود درفشان بود چشمم کاندر او سيماب داشت‬

‫ز آسمان آغاز کارم سخت شيرين می نمود‬

‫کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت‬

‫سعدی اين ره مشکل افتادست در دريای عشق‬ ‫

اول آخر در صبوری اندکی پاياب داشت‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*