Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : همی کرد پوزش ز بهر گناه

چنین گفت فردوسی پاکزاد : همی کرد پوزش ز بهر گناه

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

نکوهش کاووس توسط گودرز پیر :

*

‫‫‫‫همی کرد پوزش ز بهر گناه‬
‫مر او را همی جست هر سو سپاه‬
‫خبر يافت زو رستم و گيو و طوس‬
‫برفتند با لشکری گشن و کوس‬
‫به رستم چنين گفت گودرز پير‬
‫که تا کرد مادر مرا سير شير‬
‫همی بينم اندر جهان تاج و تخت‬
‫کيان و بزرگان بيدار بخت‬
‫چو کاووس نشنيدم اندر جهان‬
‫نديدم کس از کهتران و مهان‬
‫خرد نيست او را نه دانش نه رای‬
‫نه هوشش بجايست و نه دل بجای‬
‫رسيدند پس پهلوانان بدوی‬
‫نکوهش گر و تيز و پرخاشجوی‬
‫بدو گفت گودرز بيمارستان‬
‫ترا جای زيباتر از شارستان‬
‫به دشمن دهی هر زمان جای خويش‬
‫نگويی به کس بيهده رای خويش‬
‫سه بارت چنين رنج و سختی فتاد‬
‫سرت ز آزمايش نگشت اوستاد‬
‫کشيدی سپه را به مازندران‬
‫نگر تا چه سختی رسيد اندران‬
‫دگرباره مهمان دشمن شدی‬
‫صنم بودی اکنون برهمن شدی‬
‫به گيتی جز از پاک يزدان نماند‬
‫که منشور تيغ ترا برنخواند‬
‫به جنگ زمين سر به سر تاختی‬
‫کنون باسمان نيز پرداختی‬
‫پس از تو بدين داستانی کنند‬
‫که شاهی برآمد به چرخ بلند‬
‫که تا ماه و خورشيد را بنگرد‬
‫ستاره يکايک همی بشمرد‬
‫همان کن که بيدار شاهان کنند‬
‫ستاينده و نيکخواهان کنند‬
‫جز از بندگی پيش يزدان مجوی‬
‫مزن دست در نيک و بد جز بدوی‬
‫چنين داد پاسخ که از راستی‬
‫نيايد به کار اندرون کاستی‬
‫همی داد گفتی و بيداد نيست‬
‫ز نام تو جان من آزاد نيست‬
‫فروماند کاووس و تشوير خورد‬
‫ازان نامداران روز نبرد‬
‫بسيچيد و اندر عماری نشست‬
‫پشيمانی و درد بودش بدست‬
‫چو آمد بر تخت و گاه بلند‬
‫دلش بود زان کار مانده نژند‬
‫چهل روز بر پيش يزدان به پای‬
‫بپيمود خاک و بپرداخت جای‬
‫همی ريخت از ديدگان آب زرد‬
‫همی از جهان آفرين ياد کرد‬
‫ز شرم از در کاخ بيرون نرفت‬
‫همی پوست گفتی برو بر به کفت‬
‫همی ريخت از ديده پالوده خون‬
‫همی خواست آمرزش رهنمون‬
‫ز شرم دليران منش کرد پست‬
‫خرام و در بار دادن ببست‬
‫پشيمان شد و درد بگزيد و رنج‬
‫نهاده ببخشيد بسيار گنج‬
‫همی رخ بماليد بر تيره خاک‬
‫نيايش کنان پيش يزدان پاک‬
‫چو بگذشت يک چند گريان چنين‬
‫ببخشود بر وی جهان آفرين‬
‫يکی داد نو ساخت اندر جهان‬
‫که تابنده شد بر کهان و مهان‬
‫جهان گفتی از داد ديبا شدست‬
‫همان شاه بر گاه زيبا شدست‬
‫ز هر کشوری نامور مهتری‬
‫که بر سر نهادی بلند افسری‬
‫به درگاه کاووس شاه آمدند‬
‫وزان سرکشيدن به راه آمدند‬
‫زمانه چنان شد که بود از نخست‬
‫به آب وفا روی خسرو بشست‬
‫همه مهتران کهتر او شدند‬
‫پرستنده و چاکر او شدند‬
‫کجا پادشا دادگر بود و بس‬
‫نيازش نيايد بفريادرس‬
‫بدين داستان گفتم آن کم شنود‬
‫کنون رزم رستم ببايد سرود‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*