Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : فرستاده شد نزد قيصر ز شاه

چنین گفت فردوسی پاکزاد : فرستاده شد نزد قيصر ز شاه

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

جنگ با افراسیاب :

*

‫‫فرستاده شد نزد قيصر ز شاه‬
‫سواری که اندر نورديد راه‬
‫بفرمود کز نامداران روم‬
‫کسی کاو بنازد بران مرز و بوم‬
‫جهان ديده بايد عناندار کس‬
‫سنان و سپر بايدش يار بس‬
‫چنين لشکری بايد از مرز روم‬
‫که آيند با من به آباد بوم‬
‫پس آگاهی آمد ز هاماوران‬
‫بدشت سواران نيزه وران‬
‫که رستم به مصر و به بربر چه کرد‬
‫بران شهرياران به روز نبرد‬
‫دليری بجستند گرد و سوار‬
‫عنان پيچ و مردافگن و نيزه دار‬
‫نوشتند نامه يکی مردوار‬
‫سخنهای شايسته و آبدار‬
‫چو از گرگساران بيامد سپاه‬
‫که جويند گاه سرافراز شاه‬
‫دل ما شد از کار ايشان بدرد‬
‫که دلشان چنين برتری ياد کرد‬
‫همی تاج او خواست افراسياب‬
‫ز راه خرد سرش گشته شتاب‬
‫برفتيم با نيزه های دراز‬
‫برو تلخ کرديم آرام و ناز‬
‫ازيشان و از ما بسی کشته شد‬
‫زمانه به هر نيک و بد گشته شد‬
‫کنون کمد از کار او آگهی‬
‫که تازه شد آن تخت شاهنشهی‬
‫همه نامداران شمشيرزن‬
‫برين کينه گه بر شدند انجمن‬
‫چو شه برگرايد ز بربر عنان‬
‫به گردن برآريم يکسر سنان‬
‫زمين کوه تا کوه پرخون کنيم‬
‫ز دشمن بيابان چو جيحون کنيم‬
‫فرستاده تازی برافگند و رفت‬
‫به بربرستان روی بنهاد و تفت‬
‫چو نامه بر شاه ايران رسيد‬
‫بران گونه گفتار بايسته ديد‬
‫ازيشان پسند آمدش کارکرد‬
‫به افراسياب آن زمان نامه کرد‬
‫که ايران بپرداز و بيشی مجوی‬
‫سر ما شد از تو پر از گفت وگوی‬
‫ترا شهر توران بسندست خود‬
‫به خيره همی دست يازی ببد‬
‫فزونی مجوی ار شدی بی نياز‬
‫که درد آردت پيش رنج دراز‬
‫ترا کهتری کار بستن نکوست‬
‫نگه داشتن بر تن خويش پوست‬
‫ندانی که ايران نشست منست‬
‫جهان سر به سر زير دست منست‬
‫پلنگ ژيان گرچه باشد دلير‬
‫نيارد شدن پيش چنگال شير‬
‫چو آگاهی آمد به افراسياب‬
‫سرش پر ز کين گشت و دل پرشتاب‬
‫فرستاد پاسخش کاين گفت وگوی‬
‫نزيبد جز از مردم زشت خوی‬
‫ترا گر سزا بودی ايران بدان‬
‫نيازت نبودی به مازندران‬
‫چنين گفت کايران دو رويه مراست‬
‫ببايد شنيدن سخنهای راست‬
‫که پور فريدون نيای منست‬
‫همه شهر ايران سرای منست‬
‫و ديگر به بازوی شمشيرزن‬
‫تهی کردم از تازيان انجمن‬
‫به شمشير بستانم از کوه تيغ‬
‫عقاب اندر آرم ز تاريک ميغ‬
‫کنون آمدم جنگ را ساخته‬
‫درفش درفشان برافراخته‬
‫فرستاده برگشت مانند باد‬
‫سخنها به کاووس کی کرد ياد‬
‫چو بشنيد کاووس گفتار اوی‬
‫بياراست لشکر به پيکار اوی‬
‫ز بربر بيامد سوی سوريان‬
‫يکی لشکری بی کران و ميان‬
‫به جنگش بياراست افراسياب‬
‫به گردون همی خاک برزد ز آب‬
‫جهان کر شد از ناله ی بوق و کوس‬
‫زمين آهنين شد هوا آبنوس‬
‫ز زخم تبرزين و از بس ترنگ‬
‫همی موج خون خاست از دشت جنگ‬
‫سر بخت گردان افراسياب‬
‫بران رزمگاه اندر آمد بخواب‬
‫دو بهره ز توران سپه کشته شد‬
‫سرسرکشان پاک برگشته شد‬
‫سپهدار چون کار زانگونه ديد‬
‫بی آتش بجوشيد همچون نبيد‬
‫به آواز گفت ای دليران من‬
‫گزيده يلان نره شيران من‬
‫شما را ز بهر چنين روزگار‬
‫همی پرورانيدم اندر کنار‬
‫بکوشيد و هم پشت جنگ آوريد‬
‫جهان را به کاووس تنگ آوريد‬
‫يلان را به ژوپين و خنجر زنيد‬
‫دليرانشان سر به سر بفگنيد‬
‫همان سگزی رستم شيردل‬
‫که از شير بستد به شمشير دل‬
‫بود کز دليری ببند آوريد‬
‫سرش را به دام گزند آوريد‬
‫هرآنکس که او را به روز نبرد‬
‫ز زين پلنگ اندر آرد به گرد‬
‫دهم دختر خويش و شاهی ورا‬
‫برآرم سر از برج ماهی ورا‬
‫چو ترکان شنيدند گفتار اوی‬
‫سراسر سوی رزم کردند روی‬
‫بشد تيز با لشکر سوريان‬
‫بدان سود جستن سرآمد زيان‬
‫چو روشن زمانه بران گونه ديد‬
‫ازانجا سوی شهر توران کشيد‬
‫دلش خسته و کشته لشکر دو بهر‬
‫همی نوش جست از جهان يافت زهر‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*