Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بيا بيا که مرا با تو ماجرايی هست

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بيا بيا که مرا با تو ماجرايی هست

sadi

 

‫‫

‫‫

‫بيا بيا که مرا با تو ماجرايی هست‬

‫بگوی اگر گنهی رفت و گر خطايی هست‬

‫روا بود که چنين بی حساب دل ببری‬ ‫

مکن که مظلمه خلق را جزايی هست‬

‫توانگران را عيبی نباشد ار وقتی‬ ‫

نظر کنند که در کوی ما گدايی هست‬

‫به کام دشمن و بيگانه رفت چندين روز‬ ‫

ز دوستان نشنيدم که آشنايی هست‬

‫کسی نماند که بر درد من نبخشايد‬ ‫

کسی نگفت که بيرون از اين دوايی هست‬

‫هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی‬ ‫

از اين طرف که منم همچنان صفايی هست‬

‫به دود آتش ماخوليا دماغ بسوخت‬ ‫

هنوز جهل مصور که کيميايی هست‬

‫به کام دل نرسيديم و جان به حلق رسيد‬

‫و گر به کام رسد همچنان رجايی هست‬

‫به جان دوست که در اعتقاد سعدی نيست‬ ‫

که در جهان بجز از کوی دوست جايی هست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*