Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بنزد عقل هر داننده اى هست‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بنزد عقل هر داننده اى هست‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

تسليم کردن مرد خود را به آن چه التماس زن بود از طلب معيشت‬ و آن اعتراض زن را اشارت حق دانستن‬

‫*

‫‫

‫بنزد عقل هر داننده اى هست‬

که با گردنده گرداننده اى هست‬

‫مرد ز آن گفتن پشيمان شد چنان‬

کز عوانى ساعت مردن عوان‬

‫گفت خصم جان جان چون آمدم‬ ‫

بر سر جان من لگدها چون زدم‬

‫چون قضا آيد فرو پوشد بصر‬

‫تا نداند عقل ما پا را ز سر‬

‫چون قضا بگذشت خود را مى خورد‬

‫پرده بدريده گريبان مى درد‬

‫مرد گفت اى زن پشيمان مى شوم‬ ‫

گر بدم کافر مسلمان مى شوم‬

‫من گنه کارم توام رحمى بكن‬ ‫

بر مكن يك بارگيم از بيخ و بن‬

‫کافر پير ار پشيمان مى شود‬ ‫

چون که عذر آرد مسلمان مى شود‬

‫حضرت پر رحمت است و پر کرم‬ ‫

عاشق او هم وجود و هم عدم‬

‫کفر و ايمان عاشق آن کبريا‬ ‫

مس و نقره بنده ى آن کيميا‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*