Home / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : حرکت سپاه ایران به سمت روم

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : حرکت سپاه ایران به سمت روم

poem-book-128

 

چون موبد سوگواری را تمام کرد، نامه قباد را خواندند و بشاھی کسری آفرین خواندند.

بزرگان گیتی در دربار جمع شدند و کسری خطاب به ایشان گفت:

اگر به زیردستان بیدادگری کنید، این نشانه بی خردی و دشمنی با شاه است.

شاھنشاه دانندگان را به پیش خواند و کشور را به چھار بخش کرد.نخستین خراسان که قم و اصفھان جزئی از آن بود. آذرابادگان از ارومینیه تا اردبیل.سیوم پارس و اھواز و مرز خزر از شرق تا غرب.

در این مرزھا ھرکس صاحب دسترنج خود خواھد بود و بجای یک سوم مالیات که قباد وضع کرده بود، کسری مالیات را یک دھم تعین کرد.
در جھان کارآگھان خود را پراکنده کرد که نیک و بد از او پنھان نباشد و ویرانیھا آباد شود

ادامه داستان :

بجز داد و خوبی نبد در جھان

یکی بود با آشکارا نھان

اگر دادگر باشدی شھریار

بماند بگیتی بسی پایدار

در میان شاھان ایرانی، کسی دادگرتر از نوشین روان ( انوشیروان)نبوده و از هنر و فرزانگی سرآمد بود. او موبدی داشت ھشیار و دانا دل و شادکام بنام بابک.
انوشیروان دیوان عرض و سپاه را به او داد و برایش جائی فراخ و بلند درست کرد که تمام امور سپاه و کشور در آنجا رسیدگی می شد.

بآواز گفت آن زمان شھریار

که جز پاک یزدان مجویید یار

مترسید ھرگز ز تخت و کلاه

گشادست بر ھرکس این بارگاه

در جھان کسی غمی نداشت و باران ھم به موقع میبارید و ھمه جا سبز و خرم بود.
پس اخبار خوش ایران و بزرگی لشکر انوشیروان به ھند و روم می رسید و ھمه میدانستند که تاب مقاومت در برابر او را ندارند.

آنھا بدرگاه شاه جھان آمدند

چه با ساو و باژ مھان آمدند

برین نیز بگذشت چندی سپھر

ھمی رفت با شاه ایران بمھر

کسری تصمیم گرفت به سیر و سیاحت برود تا رازھای نھان برایش گشوده شوند.از این رو با لشکری به گرگان رفت.از گرگان در فصل آواز بلبل به ساری و آمل روانه شد.در آنجا در و دشت ھمه بیشه بود و از آن دشت به کوھی بلند آمد.در سر کوه به دشت نگاه کرد و ھمه جا را گل و سنبل و آب و شکار دید.
به راز و نیاز با کردگار گفت:

تویی آفریننده ھور و ماه

گشاینده و ھم نماینده راه

جھان آفریدی بدین خرمی

که از آسمان نیست پیدا زمی

کسی کو جز از تو پرستد ھمی

روان را به دوزخ فرستد ھمی

ازیرا فریدون یزدان پرست

بدین بیشه بر ساخت جای نشست

گوینده به اوگفت که ای دادگر، اگر از ترکان بگذری، چیزی جز رامش در اینجا باقی نمی ماند.ھر گزندی که به سپاه ایران رسیده از راه خوارزم آمده است.
اکنون از بھر دادگستری تو، دھقانان و پارسازادگان این مرز بوم در شھری ھستند که در ھیج جای دنیا مثل آن وجود ندارد. اندیشه درست آنست که راه دشمن را باید بست. انوشیروان دستور داد تا از ھند و روم و ھر کشوری استادان آمدند و با سنگ و گچ سد ساختند که از دشمن آسیبی بایران نرسد.موبدی را به آن کار گمارد و ھمه روی کشور را نگھبان نشاند و چون منطقه ایمن شد لشکر را از راه دریا به الانان برد. از لشکر خود فرستاده ای سخن گو ودانا را برگزید و به آن مرزبانان پیام فرستاد: که از کارآگاھان شنیده ام که گفتید ما را از کسری چه باک؟
اکنون ما نزد شما آمده ایم . سپاه الانی جمع شدند و بزرگان آنھا با باژ و ساو نزد شاه رفته و زمین را بوسیدند .

بر ایشان ببخشود بیدار شاه

ببخشید یکسر گذشته گناه

فرمود ھرچه ویران شده، آشیانه پلنگان و شیران گردیده و ھرچه زودتر شھری بنا شود که اطرافش دیوارھای بلند باشد تا از دشمن گزندی به آن نرسد. از آن جایگاه لشکر را بطرف ھندوستان راند و مدتی آنجا ماند.

بزرگان ھمه پیش شاه آمدند

زدوده دل و نیک خواه آمدند

کسری با آنھا مھربانی کرد و از احوالشان پرسید. آنھا شاه را از کشتن و غارت بلوجی آگاه کردند. نوشین روان
سخت غمگین شد.به او گفتند که ای شھریار، در باغ ھیچ گلی را بدون خار پیدا نمیکنی.اردشیر ارجمند ھم کوشید که کار این بلوج را یکسره کند.از گفتار دھقان شاه برآشفت و سپاه را بسوی بلوج راند.چون از خشم شاه آگاه شدند، بلوجی چه آشکار و چه نھان باقی نماند.

وز آن جایگه سوی گیلان کشید

چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید

سپاه را در گیلان پراکنده کرد و به بزرگ و کوچک گفت:اینجا نباید یکی میش باشد و یکی گرگ.در گیلان ھرکس که جنگی بود، دستھای خود را بسته و با زنان در پس و کودکان در پیش، خروشان نزد شھریار آمدند.که ما از بدکنشی بازگشته ایم تا شاه ما راببخشد.شاه جھان آنھا را بخشید و

نوا خواست از گیل و دیلم دو صد

کزان پس نگیرد یکی راه بد

از گیلان راه مدائن را پیش گرفت.در راه، منذر عرب خدمت رسید و به شاه گفت: اگر شاه ایران تویی و
نگھدار پشت دلیران تویی، چرا رومیان شھریاری می کنند؟ شاه از گفتار منذر برآشفت و از لشکر زبان آوری را برگزید و گفت از اینحا به روم برو و به قیصر بگو مگر خرد نداری که با تازیان به کین برخاسته ای.

اگر من سپاھی فرستم به روم

ترا تیغ پولاد گردد چو موم

قیصر پاسخی فریبکارانه داد که حرف منذر کم خرد را باور نکن.کسری از شنیدن پاسخ برآشفت و گفت که مغز قیصر با خرد جفت نیست.من به او نشان خواھم داد که شھریار کیست.پس سی ھزار سوار شمشیر زن به منذر سپرد تا به روم برود.فرستاده ای چرب گوی را با نامه نزد قیصر فرستاد و گفت:

تو گر قیصری روم را مھتری

مکن بیش با تازیان داوری

وگر سوی منذر فرستی سپاه

نمانم بتو لشکر و تاج و گاه

از گفتار کسری، ابروان قیصر پرچین و رخسارش زرد شد.نویسنده را خواند و پاسخ نوشت: سر مشتری زیر فرمان توست ولی به تاریخ نگاه کن که رومی نژاد ھرگز به فرزندان کیان باژ نداده اند. اگر تو شھریاری این به آن معنی نیست که من کوچکترم.مایه افسوس خواھد بود که از ترس پیل و آوای کوس به شما باژ و ساو بدھم. وقتی قیصر مھرش را بر نامه گذاشت، گفت، که با تو صلیب و مسیحست جفت.کسری ھمه موبدان و ردان را بخواند و سه روز با آنان مشورت کرد.

چھارم بران راست شد رای شاه

که راند سوی جنگ قیصر سپاه

در راه روم، پیش آتشکده خیمه زد و به مرزبانان ایران زمین نامه نوشت که بیدار و مواظب دشمن باشید.چون نزدیک روم رسید، فرمانده سپاه شیروی بھرام بود.
چپ لشکر را به فرھاد و میمنه را به پیروز داد.مھران در قلب سپاه قرار گرفت و پیشروان سپاه را به ھرمز خراد سپرد.کارآگاھان بھرسو رفتند و کسری جھاندیدگان لشکر را بخواند، بسی پند و اندرز نیکو براند. از آنان خواست که به مردم رنج و زحتمی وارد نشود.منادیگری که نامش رشنواد بود سخنھای کسری را یاد گرفت و به میان لشکر رفته و به سپاھان گفته ھای شاه را بازگو کرد.
ھمینطور که سپاه به پیش میرفت به شھری رسیدند بنام شوراب، پر از مردم و ساز و برگ جنگی با دیوارھای سر به ھوا از خارا که پی آن در آب بود.دور حصار شھر سپاھیان پراکنده شدند و از چھار سو منجنیق برپا کردند. خورشید که طلوع کرد خروش سواران برآمد و چون تیرباران شروع شد، کمی بعد کودک و مرد و زن، ھمه، پیر و برنا، پیش گرانمایه شاه آمدند و گفتند که دستور و فرمان و گنج از آن توست.پس فرمود تا دیگر جنگ نکنند و به مردم بسیار بخشش کرد و از آن جایگاه حرکت کرد.پیک کارآگاھان خبر آورد که سپاه قیصر نزدیک می شود و پھلوانی سترک بنام فرفوریوس در پیش آنست.

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*