Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : بر آستان بھار

سروده ای از نادر نادرپور : بر آستان بھار

Naderpoor2

 

بر آستان بھار

*

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بھارانم‬
‫که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم‬
‫ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت‬
‫منی که در شب بی پایان ، گواه گریهی بارانم‬
‫شکوه سبز بھاران را ، برین کرانه نخواهم دید‬
‫که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم‬
‫چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید‬
‫که خاک خفته مبدل شد ، به گاهوارهی جنبانم‬
‫درین دیار غریب ای دل ، نشان ره از چه کسی پرسم ؟‬
‫که همچو برگ زمین خورده ، اسیر پنجهی طوفانم‬
‫میان نیک و بد ایام ، تفاوتی نتوانم یافت‬
‫که روز من به شبم ماند ، بھار من به زمستانم‬
‫نه آرزوی سفر دارد ، نه اشتیاق خطر کردن ،‬
‫دلی که می تپد از وحشت ، در اندرون پریشانم‬
‫غلام همت خورشیدم ، که چون دریچه فرو بندد‬
‫نه از هراس من اندیشد ، نه از سیاهی زندانم‬
‫کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران‬
‫کند به یاد تو ، ای ایران ! به بوی خاک تو مھمانم‬

نادر نادرپور

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*