Home / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : پادشاهی قباد

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : پادشاهی قباد

poem-book-128

 

 

ایرانیان به چین لشکر کشیدند و در آن جنگ ھرمز پیشرو و فرزندش قباد از پس و پشت پیروز شاه با لشکر و گنج به پیکار خوشنواز رفتند.
شاه فرزند کوچکترش بلاش را بر تخت نشاند.فرزند خاقان چون شنید که شاه از جیحون گذر کرده و عھد بھرام گور شکسته شده، دبیری جھاندیده با ھدایای بسیار نزد او فرستاد و در نامه نوشت:

کنون تا لب رود جیحون تراست

بلندی و پستی و ھامون تراست

چون نامه خوشنواز خوانده شد، شاه خشمگین شد و لشکر را تا نزدیک سمرقند پیش راند.در آن جنگ ھمه بزرگان و شاھان کشته شدند و پای قباد را به آھن بسته و سپاه و بنه به تاراج رفت.خبر که به بلاش رسید،

ادامه داستان :

چو بنشست با سوگ ماھی بلاش

سرش پر ز گرد و رخش پر خراش

سپاھیان و موبد موبدان و خردمندان به بلاش پند زیادی داده و او را بر تخت سلطنت نشاندند.او ھم سخنان آنان را پذیرفت و ھمه خشنود از ایوان شاه رفتند و
او را به یزدان سپردند. وقتی پیروز به جنگ میرفت، پھلوانی جھاندیده از شھر شیراز را بنام سوفزای نگھبان تاج و تخت بلاش جوان کرد که ھمچنین مرزبان زابلستان بوده و از غزنین و کابلستان نیز مواظبت کند.

چو آگاھی آمد سوی سوفزای،

ز پیروز بی رای و بی رھنمای،

از مژگانش اشک بر رخش چکید و جامه خود را درید.آنگاه صدھزار تیغزن که ھمه جنگجویان در کارزار بودند گرد آورد و نامه ای پر داغ و درد به بلاش نوشت که شاھا تو از مرگ پیروز غمگین مباش.
ز باد آمده باز گردد به بدم

یکی داد خواندش و دیگر ستم
اکنون من به دستور آن شھریار، برای کارزار، سپاه را بسیج کرده ام که انتقام خون پیروز شاه را بگیرم. سوفزای لشکر را از زابلستان بسوی مرو حرکت داد و نامه ای به خوشنواز نوشت که ای بیخردِ روباهِ دیوساز، اکنون زور تیغ جفا را بخاطر آن بیوفائی که به شاه کردی، خواھی دید.

من اینک بمرو آمدم کینه خواه

نماند بھیتالیان تاج و گاه

خاک توران زمین را به مرو خواھم کشید و فرزندان و خویشان ترا در جھان نابود خواھم کرد.خوشنواز پاسخ نوشت که من نامه ای پندمند به شاه نوشتم و از او خواستم که قرارداد بھرام گور را نشکند ولی چون او کینه ور گشت من چاره ای جز دفاع از خودم نداشتم و باور کن که از کشته شدن ه تو متاسفم. ولی اگر تو به جنگ ما بیائی ما ھم آماده جنگ ھستیم . فرستاده نامه را سریع ظرف یک ھفته برای سوفزای آورد. پھلوان چون نامه را خواند زبان به دشنام گشود و

بکشمیھن آورد چندان سپاه

که بر چرخ خورشید گم کرد راه

خوشنواز ھم سپاھش را بدشت آورد و

دو لشکرھمی جنگ را ساختند،

درفش بزرگی برافراختند

زمین پر خون شد و از ھرسو مردان زیادی کشته شد.
سوفزای شمشیری بر سر خوشنواز زد ولی خوشنواز عنان را پیچید و پشت به سپاه بطرف بلندی فرار کرد. سوفزای ھمچو باد دمان نیزه بسوی او پرتاب کرد.
از آن بالا خوشنواز به سپاھش نگاه کرد و ھمه را کشته دید. پس فرستاده ای نزد سوفزای روانه کرد واز او خواھش کرد که به جنگ و خون ریزی پایان دھد و به عھد وپیمان بھرام گور گردن نھند.

شھنشاه گیتی ببخشید راست

مرا ترک و چین است و ایران تراست

بند از پای قباد باز کردند و سپاه از جیحون گذر کرد.خروشی از ایران برآمد و بلاش از تخت زرین پائین آمد تا که قباد بر آن بنشیند.

بفرمود تا خوان بیاراستند

می و رود و رامشگران خواستند

چشم بزرگان ھمه به سوفزای دوخته شده و از او ھمه شاد و خرسند بودند. چھار سال گذشت تا که با تعریف از بلاش به او گفت:

قباد از تو در کار دانا ترست،

بدین پادشاھی توانا ترست

بلاش به ایوان خودش رفت

چو بر تخت بنشست فرخ قباد

کلاه بزرگی بسر بر نھاد

از شھر استخر که مایه فخر آزادگان بود به تیسفون رفت و بر تخت نشست و سخن بسیار گفت:

چو عیب تن خویش داند کسی

ز عیب کسان بر نخواند بسی

ستون خرد برد باری بود

چو تندی کند تن بخواری بود

چو خرسند گشتی بداد خدای

توانگر شدی یکدل و پاکرای

گر آزاد داری تنت را ز رنج

تن مرد بی رنج بھتر ز گنج

قباد جوانی شانزده ساله بود و از تجربه شاھی کم بھره.سوفزای کار جھان را می راند و چنین بود تا که شاه بیست و سه ساله شد. سوفزای اجازه گرفت و با لشکر خودش به شیراز بازگشت.او از ھر کشور و ھر نامدار و ھر مھتری باژ میگرفت چون قباد را مدیون خودش می دانست. نزدیکان قباد او را از بیداد سوفزای آگاھی می دادند ولی او نمیدانست چکار باید بکند از آن جھت که در تمام ایران کسی را نمی شناخت که قدرت مقابله با سوفزای را داشته باشد. تا آنکه فرزانه ای درباره شاپور رازی و پھلوانیش به شاه گفت و قباد از این سخنان نیرو گرفت و کسی را با نامه ای دو اسبه چون باد خزان در ماه دی، نزد او فرستادند تا از ری به دربار بیاید.

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*