Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : تا دستها کمر نکنی بر ميان دوست‬ ‫

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : تا دستها کمر نکنی بر ميان دوست‬ ‫

sadi

 

‫‫

‫تا دستها کمر نکنی بر ميان دوست‬ ‫

بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست‬

‫دانی حيات کشته شمشير عشق چيست‬

‫سيبی گزيدن از رخ چون بوستان دوست‬

‫بر ماجرای خسرو و شيرين قلم کشيد‬

‫شوری که در ميان منست و ميان دوست‬

‫خصمی که تير کافرش اندر غزا نکشت‬ ‫

خونش بريخت ابروی همچون کمان دوست‬

‫دل رفت و ديده خون شد و جان ضعيف ماند‬

‫وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست‬

‫روزی به پای مرکب تازی درافتمش‬

‫گر کبر و ناز بازنپيچد عنان دوست‬

‫هيهات کام من که برآرد در اين طلب‬ ‫

اين بس که نام من برود بر زبان دوست‬

‫چون جان سپرد نيست به هر صورتی که هست

در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست‬

‫با خويشتن همی برم اين شوق تا به خاک‬ ‫

وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست‬

‫فرياد مردمان همه از دست دشمنست‬

‫فرياد سعدی از دل نامهربان دوست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*