Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است

سروده ای از منصور حلاج : این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است

mansoor-al-hallaj1

 

 

این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است

وین چه سوزیست که  بر سینه  بریان  من است

حال دل از شکن  طره خود پرس  که او

مو بمو واقف  احوال  پریشان  من است

با چنین دیده  غم دل  نتولنم  پوشید

زانکه غماز دلم  دیده گریان من است

همچو مجنون بجنون شهره شهری  شده ام

تا سر زلف خوشت  سلسله جنبان  من است

بی توام  ترک  تماشای  گلستان  نبود

هر کجا چون تو گلی  او ز گلستان  من است

آسمان گو  بنشان  شمع  شب افروز  فلک

ماه رخساره  تو شمع  شبستان  من است

از زر و سیم  رخ و اشک  توانگر  گشتم

تا که گنج غم تو  بر دل ویران  من است

زان لب  همچو نگین  و دهن  چو خاتم

ملک آفاق  چو جمشید  بفرمان من است

سالها  لاف  زدم  کان  فلانم  لیکن

از کرم هیچ نگفتی  که حسین  آن من است

 

حسین منصور حلاج

حلاج

 

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*