Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : آیینه ای بر سنگ‬ ‫

سروده ای از نادر نادرپور : آیینه ای بر سنگ‬ ‫

Naderpoor2

آیینه ای بر سنگ‬

*

ای گل خوشبوی من ! دیدی چه خوش رفتی ز دست ؟‬
‫دیدی آن یادی که با من زاده شد ، بی من گریخت ؟‬
‫دیدی آن تیری که من پر دادمش ، بر سنگ خورد ؟‬
‫دیدی آن جامی که من پر کردمش ، بر خاک ریخت ؟‬
‫لاله ی لبخند من پرپر شد و بر باد رفت‬
‫شعله ی امید من خاکستر نسیان گرفت‬
‫مشت میکوبد به دل اندوه بی پایان من‬
‫یاد باد آن شب که چون بازآمدی ؟ پایان گرفت‬
‫امشب آن آیینه ام بر سنگ حسرت کوفته‬
‫غیر تصویر تو در هر پاره ام تصویر نیست‬
‫عکس غمناک تو در جام شرب افتاده است‬
‫پیش چشمانم جز این آیینه دلگیر نیست‬
‫آسمان ، تار است و در من گریه های زار زار‬
‫بی تو تنھایم ، ولی تنھا نمی خواهم ترا‬
‫ای امید دل ، شبت آبستن خورشید باد‬
‫من چو خود ، زندانی شبھا نمی خواهم ترا‬
‫شاد باشی هر کجا هستی ، که دور از چشم تو‬
‫نقش دلبند ترا در اشک میجویم هنوز‬
‫چشم غمگین ترا در خواب می بوسم مدام‬
‫عطر گیسوی ترا از باد می بویم هنوز‬

نادر نادرپور

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*