Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت صديقه که اى زبده ى وجود‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت صديقه که اى زبده ى وجود‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫ ‫پرسيدن صديقه (س) از پيامبر (ص) که سر باران امروزينه چه بود‬
‫*

گفت صديقه که اى زبده ى وجود‬ ‫

حكمت باران امروزين چه بود‬

اين ز بارانهاى رحمت بود

يا‬ ‫بهر تهديد است و عدل کبريا‬

اين از آن لطف بهاريات بود‬ ‫

يا ز پاييزى پر آفات بود‬

گفت اين از بهر تسكين غم است‬

‫کز مصيبت بر نژاد آدم است‬

گر بر آن آتش بماندى آدمى‬

‫بس خرابى در فتادى و کمى‬

اين جهان ويران شدى اندر زمان‬ ‫

حرصها بيرون شدى از مردمان‬

استن اين عالم اى جان غفلت است‬ ‫

هوشيارى اين جهان را آفت است‬

هوشيارى ز آن جهان است و چو آن‬ ‫

غالب آيد پست گردد اين جهان‬

هوشيارى آفتاب و حرص يخ‬ ‫

هوشيارى آب و اين عالم وسخ‬

ز آن جهان اندك ترشح مى رسد‬

‫تا نغرد در جهان حرص و حسد‬

گر ترشح بيشتر گردد ز غيب‬

‫نى هنر ماند در اين عالم نه عيب‬

اين ندارد حد سوى آغاز رو‬ ‫

سوى قصه ى مرد مطرب باز رو‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*