Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : حماسه ای در غروب

سروده ای از نادر نادرپور : حماسه ای در غروب

Naderpoor2

 

حماسه ای در غروب

*

ز پناهگاه جنگلھای خاموش خزان دیده‬
‫به سویت باز خواهم گشت ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫ترا با دست ، سوی خویش خواهم خواند‬
‫ترا با چشم ، سوی خویش خواهم خواند‬
‫تو را فریاد خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫من کنون قطره های ریز باران را‬
‫که همچون بال زنبوران خواب آلود میریزد‬
‫به روی غنچه ی چشمان خود احساس خواهم کرد‬
‫من کنون برگھا را چون ملخھا از زمین پرواز خواهم داد‬
‫من اسفنج کبود ابرها را لمس خواهم کرد‬
‫وزان آبی به روی آتش پاییز خواهم ریخت‬
‫سپس آهنگ دیدار تو خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫من کنون کوله باری سھمگین بر دوش خود دارم‬
‫عجائب کوله باری تلخ و شیرین را بھم کرده‬
‫عجائب کوله باری هدیه ی روزان بیماری‬
‫در او گنج نوازشھا‬
‫در او رنج نیایشھا‬
‫در او فریادهای مستی و هستی‬
‫در او اندوه ایام تھیدستی‬
‫من کنون کوله بار بسته ام را پیش چشمت باز خواهم کرد‬
‫ای خورشید ، ای خورشید‬
‫من از خمیازه های دره ها و خواب خندقھا‬
‫من از آشوب دریاها و از تشویش زورقھا‬
‫سخن آغاز خواهم کرد‬
‫من از تاریکی شبھا و از تنھایی پلھا‬
‫من از نجوای زنبوران و از بی تابی گلھا‬
‫سخن آغاز خواهم کرد‬
‫من از سوسوی فانوسی که پشت شیشه می سوزد‬
‫من از برقی که کوه و آسمان را با نخی باریک میدوزد‬
‫من از بیلی که بر دوش نحیف آبیاران است‬
‫من از گیلاس بنھای گل آورده‬
‫که در صبح بھاران پایکوب باد و باران است‬
‫ترا آگاه خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫من کنون در خزانی بی بھار آواز میخوانم‬
‫من کنون در شب تنھایی خود پیش میرانم‬
‫شب بی ماه در من لانه می سازد‬
‫عصایم در گل نرم بیابان ریشه می بندد‬
‫درختی در کنار راه می روید‬
‫درختی درکنارم راه می پوید‬
‫عصای کوری اش در دست و بار پیری اش بر دوش‬
‫عصای کوری ام در مشت و بار پیری ام بر پشت‬
‫به رفتن ، هر دو می کوشیم‬
‫من و او هر دو خاموشیم‬
‫من و او هر دو از خاک بیابان آب می نوشیم‬
‫من از این همسفر روزی ترا آگاه خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫افق خالی است ، اما من پر از ابرم‬
‫پر از غبار افشان بی باران‬
‫درون چشمه ، نقش خویش را بر آب میبینم‬
‫کنار چشمه ، آب زندگی را خواب میبینم‬
‫ازین خوابی که مینوشد وجودم را‬
‫شبی بیدار خواهم شد‬
‫شتاب آلوده ، در گودال دستم آب خواهم خورد‬
‫هجوم ماهیان تشنه را از یاد خواهم برد‬
‫نھالی تازه در من ریشه خواهد کرد‬
‫و بازوی بلند شاخسارش را‬
‫به دور گردن من حلقه خواهد کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫ترا گم کرده بودم من‬
‫ترا در خواب های کودکی گم کرده بودم من‬
‫ترا بار دگر جستم‬
‫درون آخرین فریادهای ناهشیاری‬
‫ترا در خود رها کردم‬
‫ترا از نو صدا کردم‬
‫ترا جستم میان مرزهای خواب و بیداری‬
‫وزین پس با تو خواهم زیست ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫من کنون در غروب انتظارم راه می پویم‬
‫ترا همچون حریفی در کران این شب تاریک میجویم‬
‫و در پایان این شب زنده داری ھا‬
‫و در آن سوی این چشم انتظاری ھا‬
‫ترا بار دگر در خویش خواهم دید ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫در آن شب در شب دیدار‬
‫غباری نرم تر از آنچه در شبھای طوفانی‬
‫ز روی کشتزاران سپید پنبه بر میخاست‬
‫میان تپه های ماهتابی خیمه خواهد زد‬
‫و من در پشت آن خیمه‬
‫بسان شعله ای در خرمن پنبه‬
‫به رقصی آتشین آغاز خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬
‫و در پایان آن شب آن شب دیدار‬
‫ز پناهگاه جنگلھای خاموش خزان دیده‬
‫به سویت باز خواهم گشت‬
‫ترا با چشم ، سوی خویش خواهم خواند‬
‫ترا با دست ، سوی خویش خواهم خواند‬
‫ترا آواز خواهم داد‬
‫ترا فریاد خواهم کرد ، ای خورشید ، ای خورشید‬

نادر نادرپور

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*