Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : داستان پير چنگى که در عهد عمر از بهر خدا روز بى نوايى چنگ زد ميان گورستان‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : داستان پير چنگى که در عهد عمر از بهر خدا روز بى نوايى چنگ زد ميان گورستان‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

داستان پير چنگى که در عهد عمر از بهر خدا روز بى نوايى چنگ زد ميان گورستان‬

*

آن شنيده ستى که در عهد عمر‬

‫بود چنگى مطربى با کر و فر‬

بلبل از آواز او بى خود شدى‬

‫يك طرب ز آواز خوبش صد شدى‬

مجلس و مجمع دمش آراستى‬ ‫

وز نواى او قيامت خاستى‬

همچو اسرافيل کاوازش به فن‬

‫مردگان را جان در آرد در بدن‬

يا رسيلى بود اسرافيل را‬ ‫

کز سماعش پر برستى فيل را‬

سازد اسرافيل روزى ناله را‬ ‫

جان دهد پوسيده ى صد ساله را‬

انبيا را در درون هم نغمه هاست‬ ‫

طالبان را ز آن حيات بى بهاست‬

نشنود آن نغمه ها را گوش حس‬ ‫

کز ستمها گوش حس باشد نجس‬

نشنود نغمه ى پرى را آدمى‬

کاو بود ز اسرار پريان اعجمى‬

گر چه هم نغمه ى پرى زين عالم است‬

‫نغمه ى دل برتر از هر دو دم است‬

آه پرى و آدمى زندانى اند‬ ‫

هر دو در زندان اين نادانى اند‬

معشر الجن سوره ى رحمان بخوان‬

‫تستطيعوا تنفذوا را باز دان‬

نغمه هاى اندرون اوليا‬

‫اولا گويد که اى اجزاى لا‬

هين ز لاى نفى سرها بر زنيد‬

‫اين خيال و وهم يك سو افكنيد‬

اى همه پوسيده در کون و فساد‬ ‫

جان باقيتان نروييد و نزاد‬

گر بگويم شمه اى ز آن نغمه ها‬ ‫

جانها سر بر زنند از دخمه ها‬

گوش را نزديك آن کان دور نيست‬ ‫

ليك نقل آن به تو دستور نيست‬

هين که اسرافيل وقت اند اوليا‬ ‫

مرده را ز يشان حيات است و حيا‬

جان هر يك مرده اى از گور تن‬

‫بر جهد ز آوازشان اندر کفن‬

گويد اين آواز ز آوازها جداست‬

‫زنده کردن کار آواز خداست‬

ما بمرديم و بكلى کاستيم‬ ‫

بانگ حق آمد همه برخاستيم‬

بانگ حق اندر حجاب و بى حجاب‬ ‫

آن دهد کو داد مريم را ز جيب‬

اى فناتان نيست کرده زير پوست‬

‫باز گرديد از عدم ز آواز دوست‬

مطلق آن آواز خود از شه بود‬ ‫

گر چه از حلقوم عبد الله بود‬

گفته او را من زبان و چشم تو‬

‫من حواس و من رضا و خشم تو‬

رو که بى يسمع و بى يبصر تويى‬ ‫

سر تويى چه جاى صاحب سر تويى‬

چون شدى من کان الله از وله‬ ‫

من ترا باشم که کان الله له‬

‫گه تويى گويم ترا گاهى منم‬ ‫

هر چه گويم آفتاب روشنم‬

هر کجا تابم ز مشكات دمى‬

‫حل شد آن جا مشكلات عالمى‬

ظلمتى را کافتابش بر نداشت‬ ‫

از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت‬

آدمى را او به خويش اسما نمود‬ ‫

ديگران را ز آدم اسما مى گشود‬

خواه ز آدم گير نورش خواه از او‬ ‫

خواه از خم گير مى خواه از کدو‬

کاين کدو با خنب پيوسته ست سخت‬ ‫

نى چو تو شاد آن کدوى نيك بخت‬

گفت طوبى من رآني مصطفا‬ ‫

و الذي يبصر لمن وجهي رأى‬

چون چراغى نور شمعى را کشيد‬ ‫

هر که ديد آن را يقين آن شمع ديد‬

همچنين تا صد چراغ ار نقل شد‬ ‫

ديدن آخر لقاى اصل شد‬

خواه از نور پسين بستان تو آن‬ ‫

هيچ فرقى نيست خواه از شمعدان‬

خواه بين نور از چراغ آخرين‬ ‫

خواه بين نورش ز شمع غابرين‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*