Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ز من مپرس که در دست او دلت چونست

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ز من مپرس که در دست او دلت چونست

sadi

‫ز من مپرس که در دست او دلت چونست‬

‫ازو بپرس که انگشت هاش در خونست‬

و گر حديث کنم تندرست را چه خبر‬ ‫

که اندرون جراحت رسيدگان چونست‬

به حسن طلعت ليلی نگاه می نکند‬

‫فتاده در پی بيچاره ای که مجنونست‬

خيال روی کسی در سرست هر کس را‬ ‫

مرا خيال کسی کز خيال بيرونست‬

خجسته روز کسی کز درش تو بازآيی‬

‫که بامداد به روی تو فال ميمونست‬

چنين شمايل موزون و قد خوش که تو راست‬

‫به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزونست‬

اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد‬ ‫

مرا به هر چه تو گويی ارادت افزونست‬

نه پادشاه منادی ز دست می مخوريد‬

‫بيا که چشم و دهان تو مست و ميگونست‬

کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد‬

‫از آب ديده تو گويی کنار جيحونست‬

*

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*