Home / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : جانشینان شاپور تا سلطنت شاپور ذوالاکتاف

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : جانشینان شاپور تا سلطنت شاپور ذوالاکتاف

poem-book-128

 

در شوشتر رود پھنی بود که ماھی نمیتواست از یکطرف به طرف دیگر آن برود.به برانوش دستور داد با کمک مھندسان رومی، روی این رود، پلی بنا کند و پس از آن به مملکت خودش بازگردد.شاپور برای رفاه مردم شوشترگنجی را خرج پل کرد و وقتی این پل به طول ھزار گام ساخته شد، برانوش شادمانه به خانه خودش بازگشت.

ادامه داستان :

چو سی سال بگذشت بر سر دو ماه

پراکنده شد فر و اورنگ شاه

شاپور فرمود تا اورمزد پیشش برود و به او وصیت کرد:

بجز داد و خوبی مکن در جھان،

پناه کھان باش و فرّ مھان.

این را گفت، رخش زرد شد و در گذشت.

چه سازی ھمی زین سرای سپنج

چه نازی بنام و چھ نازی بگنج

ترا تنگ تابوت بھرست و بس

خورد گنج تو نا سزاوار کس

بیارایم اکنون چو ماه اورمزد

ھرمز چون بر تخت نشست، به خردمندان گفت:بکوشیم تا خوبی و دادگری را گشترش دھیم، ھمانگونه که پدرم مرا پند داد.ھمان رسم شاپور شاه اردشیر، ھمی داشت آن شاه دانش پذیر.ھرمز چون دانست که از مرگ نمیتواند بگریزد، فرمود تا پاک زاده پسرش، بھرام به پیشش آمده و گفت:

چو روز تو آمد جھاندار باش

خردمند باش و بی آزار باش

گناه ستمکارگان را نبخش.

زبان را مگردان بگرد دروغ

چو خواھی که تاج از تو گیرد فروغ

او را پند فراوان داد و دستور داد تا دبیری این پندھا را بنویسد و چون نوشتن تمام شد، آخرین نفس را کشید و رنگ لعل رخسارگانش زرد شد.

چو بھرام بنشست بر تخت زر

دل و مغز جوشان ز مرگ پدر

ھمه نامدارن ایران کمر بسته نزد او رفتند و

برو خواندند آفرین خدای

که تا جای باشد تو مانی بجای

بھرام اورمزد به مھتران و سواران جنگی و کنداوران گفت:

بدانید کاین چرخ ناپایدار

نه پرورده داند نه پروردگار

سراسر ببندید دست از ھوا

ھوا را مدارید فرمانروا

بھرام پسری داشت که او را بھرام بھرام نام نھاده بود.فرزند را در آخر عمر کنار خود نشاند، پند داد و تاج وتخت را به اوسپرد.بھرام سه سال و سه ماه و سه روز سلطنت کرد.

چو بھرام در سوک بھرامشاه

چھل روز ننھاد بر سر کلاه

بزرگان عزادار به خدمتش رفتند و بعد از یک ھفته بر تخت نشست.بھرام بھرام

چو شد پادشاھیش بر سال بیست

یکی کم برو زندگانی گریست

بھرام بھرام پسری داشت که او را بھرام بھرامیان نام نھادند.

چو بنشست بھرام بھرامیان

ببست از پی داد و بخشش میان

در روز تاجگذاری گفت: از خدای دادگر خرد و داد می خواھیم.این سرای سپنجی برای کسی نمی ماند و تنھا فریاد رس نیکوئی است.چون شصت و سه ساله شد تخت و تاج را به فرزندش نرسی سپرد.

چو نرسی نشست از بر تخت عاج

بسر بر نھاد آن سزاوار تاج

ھمه بزرگان، سوگوار به حضور نرسی بھرام آمدند و سپھدار بر ایشان آفرین خواند. او نه سال با درایت سلطنت کرد و جھان از سخنان سودمند او بھره برد. در آخر عمر فرزندش اورمزد به بالینش آمد و پدر به فرزند گفت:

چنان رو که پرسند پاسخ کنی

بپاسخ گری روز فرخ کنی

این را

گفت و چادر بسر در کشید

یکی باد سرد از جگر برکشید

چو برگاه رفت اورمزد بزرگ

ز نخجیر کوتاه شد جنگ گرگ

چون نه سال از سلطنت با عدل و داد ھرمز نرسی گذشت، چھره ھمچو گلنارش برنگ گل زرد شد و ھمه غمگین شدند چون او پسری نداشت.چھل روز سوگواری کردند تا که موبد در شبستان شاه، یکی لاله رخ دید تابان چو ماه.آن پری چھره از ھرمز حامله بود.بعد از چھل روز کودکی بدنیا آمد که موبد او را شاپور نام نھادند.تاج شاھنشاھی را روی سرش آویختند و او را بر تخت پدر نھادند.

بشاھی برو آفرین خواندند

ھمه مھتران گوھر افشاندند

موبدی دانا و خردمند بعنوان وزیر راھنمای سپاه و مملکت بود. در پنج سالکی، شبی شاپور کنار وزیرانش درایوان تیسفون نشسته بود، از راه اروند رود برایش خبر آوردند که پل دجله برای رفت و آمد مردم تنگ است.شاپور دستور داد تا پل دیگری بسازند.یکی برای رفتن و دیگری برای آمدن.

ھمه موبدان شاد گشتند سخت

که سبز آمد آن نارسیده درخت

مادر شاپور ھم از چنین رشد فکری کودک پنج ساله شادمان شد و بزودی از آموزگاران ھم جلو تر می بود.در ھفت سالگی رسم میدان و چوگان را آموخت.در ھشت سالگی آیین سلطنت را بخوبی می دانست، تو گوئی کمربستۀ بھرام بود و پایتخت خود را به استخر برد.چندی گذشت تا از قبیله غساّنیان، شمشیر زنی بنام طایر سپاھی از رومیان و از قادسی و بحرین و از کرد و پارسی جمع کرده تیسفون را تاراج کردند.
یکی از بازماندگان نرسی بنام انوشه را با خود به اسارت بردند.انوشه بعد از یکسال صاحب دختری زیبا شد که او را مالکه نام نھادند.شاپور چون بیست و شش ساله شد با لشکری شامل دوازده ھزار یل برگزیده به دنبال شاه غسانیان رفت.طایر پس از کشته شدن بیشتر از نیمی از لشکرش، با باقیمانده سپاه به یمن فرار کرد و در دژی پنھان شد.مالکه توسط دایه اش پیامی برای شاپور فرستاد:

بگویش که با تو زیک گوھرم

ھم از تخم نرسی کنداورم

که خویش توام دختر نوشه ام . شاپور پاسخی برای مالکه فرستاد:

زمن ھیچ بد نشنود گوش تو

نجویم جدایی ز آغوش تو

پاسی از شب گذشته، طایر و ھمراھان پس از باده نوشی در خواب بودند، که نھانی در دژ را گشودند.شاپور مالکه را به پرده سرای خودش فرستاد و بسیاری از دشمنان را کشت و طایر را اسیر کردند.شاپور به دژخیم دستور داد سر طایر را از تن جدا کرده و تنش را در آتش بسوزانند.و ھر عربی را که یافتند،

ز دو دست او دور کردی دو کفت

جھان ماند از کار او در شگفت
از آن پس اعراب به او لقب شاپور ذوالاکتاف دادند.
شاپور ستاره شناسان را فرمود تا آینده را پیشگوئی کنند. آنان گفتند که کاری با درد و رنج در پیش است.شاپور گفت:چاره چیست که بتوان از آن بی خطر گذشت؟

ستاره شمار گفت کای شھریار

ازین گردش چرخ ناپایدار

بمردی و دانش نیابی گذر

خردمند گر مرد پرخاشخر

بباشد ھمه بودنی بی گمان

نتابیم با گردش آسمان

شاپور که ھمه مرز بوم را در آرامش و آباد دید، تصمیم گرفت که به روم رفته و ببیند آیا قیصر سزاوار فرمانروایی ھست؟ پس زر و دینار بار ده کاروان شتر کرده، بعنوان بازرگان نزد قیصر رفت.قیصر شاپور را شناخت و با چرم خر دست و پایش را بسته در خانه ای تاریک و تنگ زندانی کرد.کلید خانه را به پیر زنی داد و سفارش کرد که به او آنقدر غذا بدھند که فقط زنده بماند و فکر تخت و تاج را نکند.زندانبان شاپور دختری زیبا از نژاد ایرانی بود.قیصر چون شاپور را دربند کرد، به ایران حمله کرد و تا آنجا که توانست کشتار کرد.بعد از مدتی،
دخترک وشاپور، روزی که مردم به تماشای جشن رفته و شھر خلوت شده بود، باھم از آن خانه گریختند.آن دو، شب و روز اسب تاختند تا به شھر خورستان در سورستان رسیدند.در خانه باغبانی میھمان شدند و از آنجا شاپور پیام به بزرگان ایران فرستاد و لشکری فراھم آورد و با سه ھزار دلاور به دو فرسنگی تیسفون آمد.

سرانجام قیصر گرفتار شد

وزو اختر نیک بیزار شد

شاپور دستور داد تا با خنجر دو شاخ در گوشھای قیصر جا دادند و بینی او را بیاد ھمان چرم خر سوراخ کرده و به زندان انداختند.شاپور پس از آن به روم لشکر کشید.

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*