Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : جانم به لب رسید چو جانان من برفت

سروده ای از منصور حلاج : جانم به لب رسید چو جانان من برفت

mansoor-al-hallaj1

 

جانم به لب رسید چو جانان من  برفت

دردم ز حد گذشت  چو درمان من  برفت

روح روان و مونس جان  هزار دل

بدر منیر و شمع شبستان من  برفت

بد مهرم ار به ماه و به مهرم نظر  بود

زین پس که از نظر  مه تابان من  برفت

پژمرده گشت  گلبن بستان عیش من

از دیده تا که  سرو خرامان من  برفت

از باغ وصل بود  امیدم که برخورم

آمد خزان و  رونق بستان من  برفت

یعقوب وار دیده ام  از گریه تیره گشت

کز پیش دیده  یوسف کنعان من  برفت

سر گشته ام چو گوی و چو  چوگان خمیده زانک

گوی مراد  از خم چوگان من  برفت

نالم گهی چو بلبل  و  گریم گهی چو  ابر

اکنون که از نظر  گل خندان من  برفت

شد مندرس  بنای وجود ضعیف من

سیلاب اشک  بس که از مژگان من  برفت

روزی بود حسین که باز آید از جفا

آن بی وفا  که از سر پیمان من  برفت

حسین منصور حلاج

حلاج

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*