Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫چه رويست آن که پيش کاروانست

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫چه رويست آن که پيش کاروانست

sadi

 

‫چه رويست آن که پيش کاروانست‬ ‫

مگر شمعی به دست ساروانست‬

سليمانست گويی در عماری‬ ‫

که بر باد صبا تختش روانست‬

جمال ماه پيکر بر بلندی‬

‫بدان ماند که ماه آسمانست‬

بهشتی صورتی در جوف محمل‬

‫چو برجی کفتابش در ميانست‬

خداوندان عقل اين طرفه بينند‬ ‫

که خورشيدی به زير سايبانست‬

چو نيلوفر در آب و مهر در ميغ‬ ‫

پری رخ در نقاب پرنيانست‬

ز روی کار من برقع برانداخت‬

‫به يک بار آن که در برقع نهانست‬

شتر پيشی گرفت از من به رفتار‬

‫که بر من بيش از او بار گرانست‬

زهی اندک وفای سست پيمان‬ ‫

که آن سنگين دل نامهربانست‬

تو را گر دوستی با ما همين بود‬

وفای ما و عهد ما همانست‬

بدار ای ساربان آخر زمانی‬ ‫

که عهد وصل را آخرزمانست‬

وفا کرديم و با ما غدر کردند‬

‫بر سعدی که اين پاداش آنست‬

ندانستی که در پايان پيری‬

‫نه وقت پنجه کردن با جوانست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*