Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شنيدن آن طوطى حرکت آن طوطيان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه ى خواجه بر وى‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شنيدن آن طوطى حرکت آن طوطيان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه ى خواجه بر وى‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫
‫ ‫شنيدن آن طوطى حرکت آن طوطيان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه ى خواجه بر وى‬

*

‫چون شنيد آن مرغ کان طوطى چه کرد‬

‫پس بلرزيد اوفتاد و گشت سرد‬

خواجه چون ديدش فتاده همچنين‬

‫بر جهيد و زد کله را بر زمين‬

چون بدين رنگ و بدين حالش بديد‬

‫خواجه بر جست و گريبان را دريد‬

گفت اى طوطى خوب خوش حنين‬

‫اين چه بودت اين چرا گشتى چنين‬

اى دريغا مرغ خوش آواز من‬ ‫

اى دريغا هم دم و هم راز من‬

اى دريغا مرغ خوش الحان من‬

‫راح روح و روضه و ريحان من‬

گر سليمان را چنين مرغى بدى‬

کى خود او مشغول آن مرغان شدى‬

اى دريغا مرغ کارزان يافتم‬ ‫

زود روى از روى او بر تافتم‬

اى زبان تو بس زيانى بر ورى‬ ‫

چون تويى گويا چه گويم من ترا‬

اى زبان هم آتش و هم خرمنى‬

‫چند اين آتش در اين خرمن زنى‬

در نهان جان از تو افغان مى کند‬ ‫

گر چه هر چه گويى اش آن مى کند‬

اى زبان هم گنج بى پايان تويى‬

‫اى زبان هم رنج بى درمان تويى‬

هم صفير و خدعه ى مرغان تويى‬ ‫

هم انيس وحشت هجران تويى‬

چند امانم مى دهى اى بى امان‬ ‫

اى تو زه کرده به کين من کمان‬

نك بپرانيده اى مرغ مرا‬

‫در چراگاه ستم کم کن چرا‬

يا جواب من بگو يا داد ده‬

‫يا مرا ز اسباب شادى ياد ده‬

اى دريغا نور ظلمت سوز من‬

‫اى دريغا صبح روز افروز من‬

اى دريغا مرغ خوش پرواز من‬

‫ز انتها پريده تا آغاز من‬

عاشق رنج است نادان تا ابد‬ ‫

خيز لا أقسم بخوان تا في کبد‬

از کبد فارغ بدم با روى تو‬

‫وز زبد صافى بدم در جوى تو‬

اين دريغاها خيال ديدن است‬

‫وز وجود نقد خود ببريدن است‬

غيرت حق بود و با حق چاره نيست‬ ‫

کو دلى کز حكم حق صد پاره نيست‬

غيرت آن باشد که او غير همه ست‬ ‫

آن که افزون از بيان و دمدمه ست‬

اى دريغا اشك من دريا بدى‬

‫تا نثار دل بر زيبا بدى‬

طوطى من مرغ زيرکسار من‬

‫ترجمان فكرت و اسرار من‬

هر چه روزى داد و ناداد آيدم‬

‫او ز اول گفته تا ياد آيدم‬

طوطيى کايد ز وحى آواز او‬ ‫

پيش از آغاز وجود آغاز او‬

اندرون تست آن طوطى نهان‬ ‫

عكس او را ديده تو بر اين و آن‬

مى برد شاديت را تو شاد از او‬ ‫

مى پذيرى ظلم را چون داد از او‬

اى که جان را بهر تن مى سوختى‬ ‫

سوختى جان را و تن افروختى‬

سوختم من سوخته خواهد کسى‬

‫تا ز من آتش زند اندر خسى‬

سوخته چون قابل آتش بود‬ ‫

سوخته بستان که آتش کش بود‬

اى دريغا اى دريغا اى دريغ‬ ‫

کانچنان ماهى نهان شد زير ميغ‬

چون زنم دم کاتش دل تيز شد‬ ‫

شير هجر آشفته و خون ريز شد‬

آن که او هوشيار خود تند است و مست‬

‫چون بود چون او قدح گيرد به دست‬

شير مستى کز صفت بيرون بود‬

‫از بسيط مرغزار افزون بود‬

قافيه انديشم و دل دار من‬

‫گويدم منديش جز ديدار من‬

خوش نشين اى قافيه انديش من‬

‫قافيه ى دولت تويى در پيش من‬

حرف چه بود تا تو انديشى از آن‬ ‫

حرف چه بود خار ديوار رزان‬

حرف و صوت و گفت را بر هم زنم‬

‫تا که بى اين هر سه با تو دم زنم‬

آن دمى کز آدمش کردم نهان‬ ‫

با تو گويم اى تو اسرار جهان‬

آن دمى را که نگفتم با خليل‬ ‫

و آن غمى را که نداند جبرئيل‬

آن دمى کز وى مسيحا دم نزد‬ ‫

حق ز غيرت نيز بى ما هم نزد‬

ما چه باشد در لغت اثبات و نفى‬ ‫

من نه اثباتم منم بى ذات و نفى‬

من کسى در ناکسى دريافتم‬ ‫

پس کسى در ناکسى دربافتم‬

جمله شاهان بنده ى بنده ى خودند‬ ‫

جمله خلقان مرده ى مرده ى خودند‬

جمله شاهان پست، پست خويش را‬ ‫

جمله خلقان مست، مست خويش را‬

مى شود صياد، مرغان را شكار‬ ‫

تا کند ناگاه ايشان را شكار‬

بى دلان را دلبران جسته به جان‬ ‫

جمله معشوقان شكار عاشقان‬

هر که عاشق ديدى اش معشوق دان‬

‫کو به نسبت هست هم اين و هم آن‬

تشنگان گر آب جويند از جهان‬ ‫

آب جويد هم به عالم تشنگان‬

چون که عاشق اوست تو خاموش باش‬

‫او چو گوشت مى کشد تو گوش باش‬

بند آن چون سيل سيلانى کند‬ ‫

ور نه رسوايى و ويرانى کند‬

من چه غم دارم که ويرانى بود‬

‫زير ويران گنج سلطانى بود‬

غرق حق خواهد که باشد غرقتر‬ ‫

همچو موج بحر جان زير و زبر‬

زير دريا خوشتر آيد يا زبر‬

‫تير او دل آش تر آيد يا سپر‬

پاره کرده ى وسوسه باشى دلا‬ ‫

گر طرب را باز دانى از بلا‬

گر مرادت را مذاق شكر است‬

‫بى مرادى نه مراد دل بر است‬

هر ستاره ش خونبهاى صد هلال‬ ‫

خون عالم ريختن او را حلال‬

ما بها و خونبها را يافتيم‬ ‫

جانب جان باختن بشتافتيم‬

اى حيات عاشقان در مردگى‬ ‫

دل نيابى جز که در دل بردگى‬

من دلش جسته به صد ناز و دلال‬

‫او بهانه کرده با من از ملال‬

گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان‬ ‫

گفت رو رو بر من اين افسون مخوان‬

من ندانم آن چه انديشيده اى‬

‫اى دو ديده دوست را چون ديده اى‬

اى گران جان خوار ديده ستى و را‬

‫ز آن که بس ارزان خريده ستى و را‬

هر که او ارزان خرد ارزان دهد‬ ‫

گوهرى طفلى به قرصى نان دهد‬

غرق عشقى ام که غرق است اندر اين‬ ‫

عشقهاى اولين و آخرين‬

مجملش گفتم نكردم ز آن بيان‬ ‫

ور نه هم افهام سوزد هم زبان‬

من چو لب گويم لب دريا بود‬

‫من چو لا گويم مراد الا بود‬

من ز شيرينى نشستم رو ترش‬ ‫

من ز بسيارى گفتارم خمش‬

تا که شيرينى ما از دو جهان‬

‫در حجاب رو ترش باشد نهان‬

تا که در هر گوش نايد اين سخن‬

‫يك همى گويم ز صد سر لدن‬

*

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

 

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*