Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : یک لحظه زیستن

سروده ای از نادر نادرپور : یک لحظه زیستن

Naderpoor2

 

یک لحظه زیستن

*‬
‫باران دوباره کوفتن آغاز کرده بود‬
‫بر شیشه های پنجره ی کوچک اتاق‬
‫خاکستر سپید هزاران خیال دور‬
‫دامن گشوده بود به ویرانه ی اجاق‬
‫من آمدم به سوی تو ، بی هیچ آرزویی‬
‫بی هیچ اشتیاق‬
‫زاغان ، درون کوچه ی تاریک آسمان‬
‫پر میزدند مست‬
‫این ، نعره می کشید که دست سیاه شب‬
‫خورشید را ربود‬
‫آن ، نعره میکشید که مشت درشت کوه‬
‫خورشید را شکست‬
‫پوشیده بود چشمه ی ماه از غبار ابر‬
‫شب ، کور بود و پنجره کور و ستاره کور‬
‫میسوخت در اجاق فرزوان چشم تو‬
‫رؤیای روزهای خوش و قصه های دور‬
‫برخاستی که حلقه کنی دست خویش را‬
‫بر گرد گردنم‬
‫اما دلم به گفتن حرفی رضا نداد‬
‫تا پرسم : این تویی و ، تو گویی که : این منم‬
‫یک لحظه بی اشاره و یک لحظه بی سخن‬
‫با هم گریستیم‬
‫یک لحظه در کنار هم و بی خبر ز هم‬
‫ماندیم و زیستیم‬
‫باران گریه کوفتن آغاز کرده بود‬
‫بر شیشه های پنجره ی دیدگان تو‬
‫چون بغض در گلوی شب بی صدا شکست‬
‫آمیخت سرگذشت من و داستان تو‬
‫ما چون دو برگ همزاد از شاخ یک درخت‬
‫بر خاک ریختیم‬
‫با هم به سرزمین بھاران گریختیم‬
‫اما چو باد حیله گر از راه دررسید‬
‫ما را فریب داد و به دنبال خود کشاند‬
‫آنگه ز یاد برد و به خاک سیه نشاند‬
‫باران دوباره کفتن آغاز کرده بود‬
‫بر شیشه های پنجره ی کوچک اتاق‬
‫خاکستر سپید هزاران خیال دور‬
‫دامن گشوده بود به ویرانه ی اجاق‬
‫بیرون پنجره‬
‫دور از اتاق من‬
‫دور از اجاق من‬
‫چون کرکسی گرسنه در آفاق لعل گون‬
‫پر می گشود ابر‬
‫در چشم آفتاب‬
‫منقار تیز خویش به خون شسته بود ابر‬
‫از لاشه های سوخته ی برگ های پیر‬
‫دل کنده بود و چشم فروبسته بود ابر‬
‫پر می گشود ابر‬

نادر نادرپور

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*