Home / Irony / طنز عبید زاکانی 28

طنز عبید زاکانی 28

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

حیله

ابامشید شیرازی گوسفندی بریان کرد , گوسفند لاغر بود و کسی نمی خرید , چاره آن دانست که به در غسال رفت

و گفت : می ترسم که ناگاه اجل برسد و کس غم من نخورد , بریانی در دکان دارم , بستان و چون مرا فریضه

برسد , غسل ده , غسال شاد شد و حالی بریان غنیمتی دانست , گرفت و با عیال بخوردند

بعد از هفته ای , بامشید غسال را بگرفت که من به دمشق می روم , با من بیا

غسال گفت : این چه معنی دارد ؟

بامشید گفت : تو را بهر آن به اجاره گرفته ام تا مرا به دیگری احتیاج نیفتد

غسال بعد از دردسر بسیار بهای بریان بداد و از دست او خلاص یافت

جزای گاز گرفتن

وقتی مزید را سگ گاز گرفت

گفتند : اگر می خواهی درد ساکت شود , آن سگ را ترید بخوران

مزید گفت : آن گاه همه سگهای جهان بیایند و مرا گاز بگیرند

یک نان جو

ابراهیم نام دیوانه ای در بغداد بود , روزی وزیر خلیفه او را به دعوت برده بود , ابراهیم خود را در آن خانه

انداخت , یک قرص نان جو به دست ابراهیم بیفتاده بخورد

زمانی بگذشت , گفتند یاقوتی سه مثقالین گم شده است , مردم را برهنه کردند نیافتند

ابراهیم و جمعی دیگر را در خانه کردند و گفتند : شما به حلق فرو برده باشید , سه روز درخانه می باید بود تا از

شما جداشود

روز سیم خلیفه از زیر آن خانه می گذشت , ابراهیم بانگ زد که ای خلیفه , من در این خانه قرص نان جوی

خوردم , سه روز است محبوسم کرده اند که یاقوتی سه مثقالین برده ای , تو که آن همه نعمت های الوان به ناحق

خوردی , با تو چه ها کنند؟

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*