Home / Irony / طنز عبید زاکانی 26

طنز عبید زاکانی 26

 ketabe-tanze-obeid-zakani

 

درد عجیب

مردی پیش طبیب رفت و گفت : موی سرم درد می کند

طبیب پرسید : غذا چه خورده ای ؟

جواب داد : نان و یخ

طبیب گفت : نه دردت به درد آدمی می ماند و نه خوراکت

عاقل اینجا نمی ماند

صاحب دیوان , پهلوان عوض را گفت : یکی را که عقلی داشته باشد , می خواهم به جایی فرستاد

پهلوان عوض گفت : ای خواجه , هر که را عقل بود , از این خانه بیرون رفت

بیماری گرسنگی

قلندری نبض به طبیب داد , پرسید که مرا چه رنجی است ؟

طبیب گفت : تو را رنج گرسنگی است , و او را به هریسه میهمان کرد

قلندر چون سیر شد , گفت : در تکیه ی ما 10 یار دیگر همین رنج دارند

 

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*