Home / Irony / طنز عبید زاکانی 25

طنز عبید زاکانی 25

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

بیا پایین

اعرابی را پیش خلیفه بردند

او را دید بر تخت نشسته , دیگران در زیر ایستاده , گفت : السلام علیک یا الله

خلیفه گفت : من الله نیستم

گفت : یا جبراییل

گفت : من جبراییل نیستم

اعرابی گفت : الله نیستی , جبراییل نیستی , پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته ای ؟ تو نیز پایین بیا و در میان

مردمان بنشین

سوال یخ

شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که یخ سلطانیه سردتر است یا یخ ابهر ؟

مولانا عضدالدین گفت : سوال تو از هردو سرد تر است

خانه ما

جنازه ای را در تابوتی می بردند , درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند , پسر از پدر پرسید که بابا در این جا

چیست ؟

گفت : آدمی

پرسید کجایش می برند ؟

گفت : به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی , نه نان و نه آب , نه هیزم , نه آتش , نه زر , نه سیم , نه بوریا ,

نه گلیم

پسر گفت : بابا با این حساب به خانه ما می برندش

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*