Home / Irony / طنز عبید زاکانی 22

طنز عبید زاکانی 22

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

گول زدن نکیر و منکر

مردی در حالت جان دادن افتاد . وصیت کرد که در شهر کرباس کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند

پرسیدند : غرض از اینکار چیست ؟

گفت : تا چون نکیر و منکر بیایند , پندارند که من مرده ی کهنه ام , مزاحم من نشوند

لباس شاهانه

از بهر روز عید , سلطان محمود خلعت هر کس را تعیین میکرد , چون به طلحک رسید فرمود که پالانی بیاورید و

بدو دهید , چنان کردند , چون مردم خلعت پوشیدند , طلحک آن پالان بر دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد ,

گفت: ای بزرگان , عنایت سلطان در حق من بنده از اینجا معلوم کنید که شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادند

وجامه ی خاص از تن خود بر کند و در من پوشانید

خوردن و بردن

شخصی در باغ خود رفت , صوفی و خرسی را در باغ دید , صوفی را می زد و خرس را هیچ نمی گفت

صوفی گفت : ای مسلمان من آخر از خرس کمتر نیستم که مرا می زنی و خرس را نمی زنی

صاحب باغ گفت : خرس مسکین می خورد و می رود , اما تو می خوری و می بری

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*