Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : ‫چراغی در شب دریا‬

سروده ای از نادر نادرپور : ‫چراغی در شب دریا‬

Naderpoor2

 

 ‫چراغی در شب دریا‬

‫چراغی در شب دریا‬
‫باری به دوش داشتی از دور دستھا‬
‫باری پر از غرور و درستی‬
‫باری که دسترنج کمال و کلام بود‬
‫تصویری می کشیدی بر پرده ی سپید‬
‫تصویری از همیشه و هرگز‬
‫تصویر ناتمام تو ، نقش تمام بود‬
‫افسانه میسرودی با لفظ ناشناس‬
‫لفظی نقابدار معانی‬
‫بدرود در کلام تو ، عین سلام بود‬
‫در لحظه ی هجوم جوانی‬
‫زخمی به سینه یافتی از هجر آفتاب‬
‫زخمی که لطمه هاش پس از التیام بود‬
‫شب را همیشه دشمن خود می شناختی‬
‫اما ، به نیروز میانسالی‬
‫مغز تو را ستاره مسخر کرد‬
‫این انتقام شب بود ، این انتقام بود‬
‫آه ای برادر ، ای به سفر رفته‬
‫گویی ترا ز بندر پنھان صدا زدند‬
‫شاید که گمرهان شب دریا‬
‫حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند‬
‫آری ، چراغ قلب تو یاقوت فام بود‬

نادر نادرپور

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*