Home / Irony / طنز عبید زاکانی 20

طنز عبید زاکانی 20

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

اسب طلبکار

مردی را اسبی لاغر بود , گفتند این را چرا جو نمی دهی ؟ گفت : هرشب ده من جو می خورد

گفتند : پس چرا چنین لاغر است ؟ گفت : یک ماه است که جو اش در نزد من به قرض است

 

به همین می خندم

شبخصی مهمانی را در زیر خانه خوابانید , نیمه شب صدای خنده ی وی را در بالا خانه شنید

پرسید که در آنجا چه می کنی ؟ جواب داد : در خواب غلطیده ام , گفت : مردم از بالا به پایین می غلطند , تو از

پایین به بالا غلطیده ای ؟ جواب داد :  من هم به همین می خندم

همه را بپوش

سلطان محمود در زمستان سخت , به طلحک گفت که با این جامه ی یک لا در این سرما چه می کنی که من با این

همه جامه می لرزم

طلحک گفت : ای پادشاه . تو نیز مانند من کن تا نلرزی . سلطان محمود پرسید : مگر تو چه کرده ای ؟ طلحک

گفت : هرچه جامه داشتم , همه را در بر کرده ام

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*